صبحدم شد ساقيا آت الصبوح * خفتگان را در قدح كن قوت روح
در قدح ريز آب خضر از جام جم * باز نتوان گشت ازين ره بىفتوح
توبه بشكن تا درست آيد به كار * پردهء آهى درآور در صبوح
عطار گويد :
كو سكندر همتى ، حكمتپژوهى تشنه دل * تا صفات آب خضر و آب كوثر گويمى
آب عِنايَت
- رحمت متواتر الهى است .
خواجه عبد اللّه گويد : ملكا آب عنايت تو به سنگ رسيد ، سنگ بار گرفت از سنگ ميوه خاست ، ميوه طعم گرفت ، ملكا ياد تو دل را زنده كرد و تخم مهر افكند درخت شادى روياند و ميوهء آزادى داد ، چون زمينى نرم باشد و تربيت خوش و طينت قابل ، تخم ، جز شجرهء طيبه از آن نرويد و چون عبهر عهد بيرون ندهد : ( از عدة ج 3 ص 642 ) .
آب باران
- فيوضات كاملهء حق .
رحمت و اشعهء الهى - رجوع به آب شود .
آب حِلم
- كنايت از حلم است بدان جهت كه غضب را فرو نشاند .
آب حلم و آتش خشم اى پسر * هم ز حق بينى چو بگشائى نظر
آب وَحى
- كنايت از نفس رحمانى است . و عنايات الهى است .
آب وحى حق بدين مرده رسيد * شد ز خاك مردهء زنده پديد
مولوى
آباء
- ( اصطلاح فلسفى - افلاك ) فلاسفه عالم جسمانى را عبارت از نه فلك تو در تو ميدانستند : كه يكى فلك محيط و فلك افلاك و فلك اطلس باشد و دومى فلك ثوابت و هفت فلك ديگر كه هر يك حامل سيارهء خاصى است كه بيان خواهد شد .
افلاك را از نظر تأثيراتى كه در عالم عناصر و تكوين مواليد دارند آباء ناميدهاند و ميگويند جز فلك الافلاك ساير آنها در تكوين موجودات عالم كون و فساد تأثير خاصى دارند آن چنان تأثيرى كه پدر در تولد و پديدار شدن فرزند دارد ، به اين معنى كه از فعل آنها و انفعال عناصر اربعه مواليد ثلث كه عبارت از : معدن ، نبات و حيوان باشد تكوين مييابند ، و از اين جهت آنها را آباء ثمانيه ، و عناصر را امهات اربعه ، و كائنات ارضى را مواليد ثلث ناميدهاند .
( ش : 418 . )
از ايشان گشت ظاهر چار عنصر * ز من بشنو تو اين معنى چون در
اثير و پس هوا پس آب و پس خاك * كه زادستند اين هر چار افلاك
حكيمان اين چنين گفتند با ما * كه اين چار امهاتند آن نه آباء
از اين چار و از آن نه اى برادر * بشد موجود سه فرزند ديگر
معادن پس نبات آنگاه حيوان * بهم بستند يكسر را خوشى جان
( روشنائىنامه ناصر خسرو ص 15 ) لاهيجى در شرح نهج البلاغه ميگويد :
و اين اطوار بدون مدخليت تأثيرات اجرام علوى و استعداد مواد سفلى و مرور زمان و اطوار ديگر در اصلاب آباء علوى كه