آب آتشافروز
- فيوضات الهى :
عراقى گويد :
ساقى بده آب آتشافروز * چون سوختيم تمامتر سوز
اين آتش من به آب بنشان * وز آب من آتشى برافروز
مى ده كه ز بادهء شبانه * در سر بودم خمار امروز
در ساغر دل شراب افكن * كز پرتو آن شبم شود روز
آب حَيوان
- تابش انوار و تجليات الهى است و مساوى با آب حيات به كار بردهاند .
نسفى گويد : چندين گاه است كه مىشنوى كه آب حيوان در ظلمات است و نمىدانى كه آب حيات چيست و ظلمات كدامست .
منظور از آب حيات درياى نور است ملكوت درياى نور است و ملك درياى ظلمت و اين درياى نور آب حيات است و در ظلمت است ، اسكندرى ميبايد كه در ظلمات يعنى جهان طبيعت رود و از آن بگذرد و به آب حيات رسد .
( انسان كامل ص 163 ) مولوى گويد :
هلا اى آب حيوان از نوايى * همىگردان مرا چون آسيائى
آبِ خَرابات
- صفا و يك رنگى و تجليات رحمانى كه كدورت باطن و ظاهر را مىزدايد .
حافظ گويد :
خرقهء زهد مرا آب خرابات ببرد * خانهء عقل مرا آتش خمخانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست * همچو لاله جگرم بىمى و پيمانه بسوخت
آبروى
- الهامات غيبى كه بر دل سالك وارد مىشود آبروى گويند . ( كشاف ص 1550 ) .
مغربى گويد :
اى كه عالم را وجود آبرويى مينهى * در بيابان عدم ، عالم سرابى بيش نيست
آب روان
- فرح متواتر و آگاهى بر علاقه و پيوند ازلى را آب روان گويند .
و گفتهاند آب روان فرح دل است :
آب زندگانى - آب حيات عراقى گويد :
ساقى بده آب زندگانى * پيش آر حيات جاودانى
مى ده كه كسى نيافت هرگز * بىآب حيات زندگانى
در مجلس عشق مفلسى را * پر كن دو سه رطل رايگانى
شايد كه دهى بدوستدارى * آن ساغر مهر دوستكانى
*
ساقى بده آب زندگانى * اكسير حيات جاودانى
مى ده كه نمىشود ميسر * بىآب حيات زندگانى
هم حضر خجل هم آب حيوان * چون از خط و لب شكر فشانى
* آب خضر - آب حيات