تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
تأثر عبارت از كيفيت حاصلهء از فعل و انفعالات موجودات در يكديگر مىباشد و شرط است كه ميان مؤثر و متأثر مغايرت باشد و لو بحسب اعتبار زيرا هيچ چيزى از آن جهت كه مؤثر است بعينه متأثر نيست بلكه جهت مؤثريت آن غير از جهت متأثريت آن مىباشد و شرط ديگر قابليت محل است براى قبول اثر يعنى مستعد باستعداد انفعالى باشد بنا بر اين مجردات مانند عقول و نفوس مؤثرند نه متأثر زيرا حالت انتظار و استعدادى ندارند . ( اسفار ج 2 ص 76 )

تَأثيْر

- تأثير يعنى اثرگذاردن و آن فعل باشد كه از اثركننده اندر اثر پذيرنده حاصل شود و اثر پذيرفتن بدل شدن حال اثرپذير باشد و حال يا از طبيعت باشد يا بيرون از طبيعت باشد . ( از رسائل فلسفيه زكرياى رازى ص 149 )

تَأْثيرِ تَجَدُدىّ

- ( اصطلاح فلسفى ) اين اصطلاح در كلمات صدر الدين زياد به كار رفته است و مراد حركت جوهريه است . تأثير تجددى در مقابل تأثير ابداعى است و چنان كه در مقولهء ان يفعل گفته شد صدرا فعل را عبارت از تأثير تجددى ميداند . تأثير تجددى در امور جسمانى و تأثيرات اجسام است در يكديگر و عبارت از تحريكات و تأثيرات جسمانى است در مواد جسمانى بر خلاف تأثيرات ابداعى كه تأثيرات ذات حق و عقول مفارقه است در معلولات و مبدعات خود . ( از اسفار ج 2 ص 71 و 76 )

تَأخُّر

- ( اصطلاح فلسفى ) تأخر در مقابل تقدم است و اقسام تقدم را در كلمهء تقدم شرح خواهيم داد . ( دستور ج 1 ص 267 )

تَأخُّرِ انْفِكاكىّ

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از اصطلاح تأخر انفكاكى نوع تأخرى است كه متقدم و متأخر با يكديگر در موضوع معينى جمع نشوند بر خلاف تأخر بالطبع كه متأخر و متقدم با هم جمع ميشوند به اين نوع تأخر تأخر مطلق و تخلف صريح و مسبوقيت غير متكمم هم اطلاق شده است . تأخر عالم وجود را از ذات حق بتأخر انفكاكى مىدانند . ( از شرح منظومه ص 83 و رجوع به قبسات شود ) .

تَأَلُّفْ

- ( اصطلاح فلسفى ) تألف يعنى الفت و انس و التيام يافتن و در اصطلاح اخلاقى و عرفانى از جملهء اخلاق كريمه تودد و تألف است . ( از مصباح الهداية ص 363 )

تَأَلُّه

- ( اصطلاح فلسفى ) تأله يعنى متوغل شدن در حكمت الهى و ذوقى ، پيروان فلسفهء الهى و حكيم الهى و آنكه فلسفهء خود را بر مبناى وجود حقيقى واله گذارد و بالاخره كسى كه در فلسفه راه ذوق و كشف و شهود را پيشهء خود كند . در حكمة الاشراق آمده است : حكيم يا متوغل در تأله و بحث هر دو مىباشد و يا متوغل در تأله و ضعيف در بحث است و يا متوغل در حكمت بحثى و ضعيف در تأله است و يا متوغل در بحث و عارى از تأله است و يا متوغل در تأله و عارى از بحث است . آنكه متوغل در تأله و متبحر در بحث بود شايسته است كه رئيس مطلق و قطب و امام بود و بعد از آن ، آنكه صرفا متوغل در تأله بود . و بالاخره گويد : انبياء و اولياء إله حكمائى بودند كه متوغل در تأله بودند و