آنچه من بينم اگر خلق جهان ديدى يقين * روز و شب همچون فلك سرگشته و جوياستى
زاهد امروز ار بديدى چشم پر آشوب دوست * كى ورا پژمردگى وعدهء فرداستى
هر كه او مجروح تير غمزهء جانان نشد * كافر اصليست گر شيخ است و گر مولاستى
( از طريق الحقائق - ج 2 - ص 159 )
پِيچِ زُلْف
- طريق طلب را گويند .
پيشانى
- ( اصطلاح عرفانى ) پيشانى مظهر اسرار الهى را گويند و ظهور آن را گويند .
پيْمانه
- پيمانه ، باده حقيقت را گويند كه در وى مشاهدهء انوار غيبى كنند و ادراك معانى نمايند كه دل عارف باشد ( از كشاف ص 554 ) .
*
مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانهكشى شهره شدم روز الست
من همان دم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست
مى بده تا دهمت آگهى از سر قضا * كه به روى كه شدم عاشق و بر روى كه مست
پيشْوا
- ( اصطلاح عرفانى ) مساوى با اقطاب و ابدال است در شريعت امام را پيشوا گويند پس پيامبر ، امام جماعت را هم پيشوا گويند در عرفان اقطاب را و آن انسانى است كه وارسته و متجلى به صفات حميده باشد .
نسفى گويد : اهل معرفت بايد واجد سه امر باشند ، جذبه ، سلوك ، عروج و هر كه اين سه دارد پيشوا و شيخ است . و هر كه اين سه ندارد و يا يكى از اين سه ندارد شيخى و پيشوائى را نشايد .
( از انسان كامل ص 103 )
پيْك
- ( اصطلاح عرفانى ) جبرئيل و كنايت از انفاس قدسيه الهى است .
حافظ گويد :
آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست * آورد حرز جان به خط مشكبار دوست
خوش ميدهد نشان جلال جمال يار * خوش مىكند حكايت عز و وقار دوست