تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
از آن جهت كه مستحق دوستى اوست از جميع وجوه و بمعنى مرشد و راهنماست . اين كلمه گاه با كلمات ديگر تركيب شده است كه ذيلا يادآور ميشويم . مانند پير دير . پير خرابات . پير مغان ، پير ميخانه ، پير عقل ، پير زمانه ، پير دانا ، پير عشق ، پير عقل . مولانا گويد :
آنچه تو در آينه بينى عيان * پير اندر خشت بيند پيش از آن پير ايشانند كاين عالم نبود * جان ايشان بود در درياى جود پيش از اين تن عمرها بگذاشتند * پيشتر از كشت بر برداشتند پيشتر از نقش جان پذيرفته‌اند * پيشتر از بحر درها سفته‌اند پير پير عقل باشد اى پسر * نى سفيدى موى اندر ريش و سر از بليس او پيرتر خود كى بود * چونكه عقلش نيست او لاشى بود طفل گيرش چون بود صاحب كمال * پير باشد در هنر آن خوش خصال طفل گيرش چون بود عيسى نفس * پاك باشد از غرور و از هوس آن بياض مو دليل پختگى است * پيش چشم بسته كش كوته تكيست آن مقلد چون نداند جز دليل * در علامت جويد او دائم سبيل بهر آن گفتيم كاين تدبير را * چونكه خواهى كرد بگزين پير را ليك پير عقل ، نى پير مسن * مىندانى ممتحن از ممتحن آنكه او از پردهء تقليد جست * او بنور حق ببيند سر چه هست تور پاكش بىدليل و بىبيان * پوست بشكافد درآيد در ميان
*
آنچه بيند آن جوان در آينه * پير اندر خشت بيند عاينه پير عشق تست نى موى سپيد * دستگير صد هزاران نااميد عشق صورتها بسازد در فراق * تا مصور سركشد وقت تلاق كه منم اصل اصول هوش و مست * بر صور عكسى ز حسن ما بد است پرده‌ها را اين زمان برداشتيم * حسن را بيواسطه افراشتيم

پيرِ خَرابات

- ( اصطلاح عرفانى ) كاملان و راهنمايان را گويند .
هر كو به خرابات نشد بىدين است * زيرا كه خرابات اصول دين است
گرفتن دامن پير خرابات ، يعنى دست همت از جميع رسوم و عادات رها كردن ( شرح گلشن راز ص 623 - كشاف ص 1554 ) عراقى گويد :
پيرى ز خرابات برون آمد مست * دل رفته ز دست و جام مى بر كف دست گفتا مى نوش كاندر اين عالم پست * جز مست كسى ز خويشتن باز نرست
چنان كه مراد از پير كنعان نيز عاشق شيدا است و مرشد كامل و ذات حق است . حافظ گويد :
شنيده‌ام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر * كنايتيست كه از روزگار هجران گفت
عطار گويد :