از آن جهت كه مستحق دوستى اوست از جميع وجوه و بمعنى مرشد و راهنماست .
اين كلمه گاه با كلمات ديگر تركيب شده است كه ذيلا يادآور ميشويم .
مانند پير دير . پير خرابات . پير مغان ، پير ميخانه ، پير عقل ، پير زمانه ، پير دانا ، پير عشق ، پير عقل .
مولانا گويد :
آنچه تو در آينه بينى عيان * پير اندر خشت بيند پيش از آن
پير ايشانند كاين عالم نبود * جان ايشان بود در درياى جود
پيش از اين تن عمرها بگذاشتند * پيشتر از كشت بر برداشتند
پيشتر از نقش جان پذيرفتهاند * پيشتر از بحر درها سفتهاند
پير پير عقل باشد اى پسر * نى سفيدى موى اندر ريش و سر
از بليس او پيرتر خود كى بود * چونكه عقلش نيست او لاشى بود
طفل گيرش چون بود صاحب كمال * پير باشد در هنر آن خوش خصال
طفل گيرش چون بود عيسى نفس * پاك باشد از غرور و از هوس
آن بياض مو دليل پختگى است * پيش چشم بسته كش كوته تكيست
آن مقلد چون نداند جز دليل * در علامت جويد او دائم سبيل
بهر آن گفتيم كاين تدبير را * چونكه خواهى كرد بگزين پير را
ليك پير عقل ، نى پير مسن * مىندانى ممتحن از ممتحن
آنكه او از پردهء تقليد جست * او بنور حق ببيند سر چه هست
تور پاكش بىدليل و بىبيان * پوست بشكافد درآيد در ميان
*
آنچه بيند آن جوان در آينه * پير اندر خشت بيند عاينه
پير عشق تست نى موى سپيد * دستگير صد هزاران نااميد
عشق صورتها بسازد در فراق * تا مصور سركشد وقت تلاق
كه منم اصل اصول هوش و مست * بر صور عكسى ز حسن ما بد است
پردهها را اين زمان برداشتيم * حسن را بيواسطه افراشتيم
پيرِ خَرابات
- ( اصطلاح عرفانى ) كاملان و راهنمايان را گويند .
هر كو به خرابات نشد بىدين است * زيرا كه خرابات اصول دين است
گرفتن دامن پير خرابات ، يعنى دست همت از جميع رسوم و عادات رها كردن ( شرح گلشن راز ص 623 - كشاف ص 1554 ) عراقى گويد :
پيرى ز خرابات برون آمد مست * دل رفته ز دست و جام مى بر كف دست
گفتا مى نوش كاندر اين عالم پست * جز مست كسى ز خويشتن باز نرست
چنان كه مراد از پير كنعان نيز عاشق شيدا است و مرشد كامل و ذات حق است .
حافظ گويد :
شنيدهام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت
حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر * كنايتيست كه از روزگار هجران گفت
عطار گويد :