گوئيم از علم خود بگريزيم بر زهرهء خود بترسم در غفلت ، آويزم ، همواره از سلطان عيان در پردهء مىآويزم . ( عده ج 1 ص 615 ) .
پَرْدهء وَحْدَت
- ( اصطلاح عرفانى ) رجوع به پرده شود .
عطار گويد :
يكى ز پردهء وحدت علم زد * دو صد هزار پرده پديدار آمده
در خود پديد كرده ز خود سر خود دمى * هجده هزار عالم اسرار آمده
پَرْدهء نُور
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد انوار و تجليات حق است كه خود پردهايست مر بندگان را كه از شدت نورانيت مانع ديدار است بىزمان و مكان ، عدم در عدم ، محو قدم ، صد هزار پردهء نور به بست ، آنگاه بىگذشتن زمان ، پيش از آمدن حدثان و اوان تاثير تجلى قدم بر عدم ، پديد آمد مفدحهء نعوت جلالى را بر حجاب علم ارادت زدند ، بىرسم تغيير از لطف لطيف قدرت لطايف جان بنقش خاتم صفت مصور شد ، و بارادت حادث بىعلت ، تلاصق و تناسخ و توالد نمود . ( شطحيات ص 17 )
اگر بىهيچ نورى مرده باشى * ميان صد هزاران پرده باشى
ز خود غايب مشو در هيچ حالى * كه تا هر ساعتى گيرى كمالى
پَرْوَرْدگان
- ( اصطلاح گاهشمارى ) ابو ريحان گويد :
پنج روز پسين اندر آبان ماه . و سبب نان كردن آن چنانست كه گبركان اندرين پنج روز خورش و شراب نهند روانهاى مردگان را . و همىگويند كه جان مرده بيايد وز آن غذا گيرد . و چون از پس آبانماه پنج روز افزونى بوده است ، آنك اندرگاه خوانند گروهى ازيشان پنداشتند كه اين روز پروردگان است . و خلاف بميان افتاد و اندر كيش ايشان مهم چيزى بود . پس هر دو پنج را به كار بردند از جهت احتياط را . و بيست و ششم روز آبانماه فروردگان كردند و آخرشان آخر دزديده .
و جملهء فروردگان ده روز گشت .
( رجوع شود به التفهيم ص 257 )
پَرْوين
- ( اصطلاح نجومى ) و يكى از صور كواكب است كه بمانند سر و دو دست است .
( از التفهيم ص 104 )
پَرى
- ( اصطلاح عرفانى ) پرى بمعنى زيباروى و محبوب است .
شاعر گويد :
پرى از شرم تو از چشم بشر پنهان شد * قمر از رنگ تو از بام فلك زير افتاد
پريشانى
- ( اصطلاح عرفانى ) پريشانى عالم تفرقه است .
عطار گويد :
هر پريشانى كه در هر دو جهان * هست و خواهد بود از يك موى تست
هر كجا در هر دو گيتى فتنهايست * تركتاز طره هندوى تست
پُلِ بَلْوى
- ( اصطلاح عرفانى ) دنيا است و مراد پل صراط معروف است ، جهد كن اى جوانمرد كه اين پل بلوى بسلامت بازگذارى و آن را دار القرار خود نسازى و دل در او نبندى تا شيطان بر تو ظفر نيابد ، صد شير گرسنه در گلهء گوسفند چندان زيان نكند كه شيطان با تو كند و صد شيطان آن نكند كه نفس اماره با تو كند ( از عده ج 7 ص 358 ) .