پرتو شيخ است آن تقليد شيخ * چون ببيند شادى از تأييد شيخ
چون سبد بر آب و نورى بر زجاج * گر ز خود دانند آن باشد لجاج
پَرده
- ( اصطلاح عرفانى ) پرده ، حاجب ميان حق و بنده است و مانعى را گويند كه ميان عاشق و معشوق باشد و از لوازم طريق باشد از جهت معشوق .
عطار گويد :
اى پردهساز گشته در اين دير پرده در * تا كى چو كرم پيلهنشينى به پرده در
چون كرم پيله پردهء خود را كند تمام * زان پرده گردد ار كند اين پرده پرده در
*
دلم از پرده برون شد كجائى اى مطرب * بنال هان كه از اين پرده كار ما بنواست
عطار گويد :
در پرده نيستى هم آواز * چون نالهء نيم خواب مستان
چون هيچ نشان نيابىاز خود * تيرى بنشانه راست بنشان
*
پردهء پندار كان چون سد اسكندر قويست * آه خونالود من هر شب به يك يا رب بسوخت
روز ديگر پردهء ديگر برون آمد ز بر * پردهء ديگر ببازيهاى ديگر شب بسوخت
حافظ گويد :
ساقى بيا كه يار ز رخ ، پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان باز در گرفت
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت * وين پير سالخورده جوانى ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق كه مفتى ز ره برفت * و آن لطف كرد دوست كه دشمن حذر گرفت
بعضى از تركيبات : پرده انس ، پردهء خمول ، پردهء تقدير ، پرده صفات ، پردهء عدم ، پرده عصمت ، سراپرده عقل ، پردهء ناموس ، پرده قرب ، پرده وقت ( از تفسير حدائق ص 156 ، 359 ، 222 ، 677 ، 395 ) .
مولانا گويد :
پرده اى ستار از ما وامگير * باش اندر امتحان ما را مجير
*
پردههاى ديده را داروى صبر * هم بسوزد هم بسازد شرح صدر
آينهء دل چون شود صافى و پاك * نقشها بينى برون از آب و خاك
هم ببينى نقش و هم نقاش را * فرش و دولت را و هم فراش را
چون خليل آمد خيال يار من * صورتش بت معنى آن بتشكن
*
پردهها را اين زمان برداشتيم * حسن را بىواسطه افراشتيم
زانكه بس با عكس من در تافتى * قوت تجريد ذاتم يافتى
چون از اين سو جذبهء من شد روان * او كشش را مىنبيند در ميان
مغفرت خواهد ز جرم و از خطا * از پس آن پرده از لطف خدا
*
پردهبردار و برهنه گو كه من * مىنگنجم با صنم در پيرهن
گفتم ار عريان شود او در عيان * نى تو مانى نى كنارت نى ميان
پَرْدهء حَدَثان
- ( اصطلاح عرفانى ) ماديات و علائق مادى : و از حدثان پردهء حدثان بردارد و از خيام ازل عروس وحدت پديد آيد و بعد از خزان نيستى ، نوروز