پ
پادشاه جهان
- ( اصطلاح عرفانى ) ذات حق تعالى است . و گاه اطلاق بر پيامبر و ائمهء اطهار شده است .
چنان كه در قرآن مجيد مالك الملك هم اطلاق بر ذات احديت شده است گاهى بر عارفان و اقطاب اطلاق سلطان و پادشاه شده است .
مولانا گويد :
من چون آن سلطان گرفتم گوشهء * چون به معنى داده ما را توشهء
مالك الملك است هر كس سر نهد * بىجهان خاك صد ملكش دهد .
پادشاهان جهان از بدرگى * بو نبردند از شراب بندگى
ور نه ادهموار سرگردان و دنگ * ملك را بر هم زدندى بىدرنگ
ليك حق بهر ثبات اين جهان * مهرشان بنهاد بر چشم و زبان
*
پادشاهى زيبد آن خلاق را * پادشاهى جملكان عاجز ورا
پادشاه مظهر شاهى حق * فاضلان مرآت آگاهى حق
پادشاه كواكب
- ( اصطلاح نجومى ) اين اصطلاح را اخوان الصفا به كار بردهاند تحت عنوان ملك كواكب و مادر اينجا كلمهء ملك را ترجمه كرديم و قسمتى از نظر آنان را تحت اين عنوان بياورديم .
اينان گويند : آفتاب در بين كواكب بمانند پادشاه بود و البته كلمهء شاه ستارگان هم آمده است در متون فارسى بهر حال اينان ساير كواكب را اعوان و وزراء خورشيد دانند و گويند : ماه وزير اول و ولى عهد خورشيد است و عطارد كاتب و منشى او و مريخ فرمانده لشكر او و مشترى قاضى او و زحل خزانهدار او و زهره كنيز و خادم اوست ، افلاك در حكم اقاليم ملك او است ، برجهاى 12 گانه شهرهاى ملك او است ، درجات بروج به منزلهء دهات و دقائق به منزلهء محلهها و ثانيهها منازل و دكانها هستند . ستارگان ثوابت در افلاك بمانند ارواح آنها هستند در اجساد .
( رجوع شود به رساله سوم از رساله نجوميات اخوان ص 103 )
پارسائى
- ( اصطلاح عرفانى ) پارسائى پاكى و صافى در عبادات است و نزد سالكان عبارت است از احتراز از مقتضيات طبيعى و تمايلات شهوانى ( كشاف ص 1554 )