بَلَد امين
- ( اصطلاح عرفانى ) مأخوذ از قرآن مجيد است و منظور انسان كامل است .
( از انسان كامل نسفى ص 191 )
لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ، وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا - الْبَلَدِ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ
.
بَلْدَةُ الثَّعْلَب
- ( از اصطلاحات هيوى و نجومى است ) و يكى از منازل بيست و هشتگانهء ماه بود و آن بيست و يكمين منزل بود و علامت آن فضائى بود بين نعايم و ذابح كه در آن هيچ ستارهء نبود و بدان جهت ماننده كردهاند به بلدة - الثعلب ( خوابگاه روباه ) كه همواره از علف و گياه خالى بود ( از بيست باب ملا مظفر ) .
بُلَعْ
- ( اين اصطلاح نجومى و هيوى است ) و بيست سومين منزل از منازل ماه است . و علامت آن دو ستارهء بود واقع بر دست چپ صورت ساكب الماء يكى مايل به شمال از ستارگان اكبر قدر رابع است و آن دگر از اوسط قدر سادس و ستارهء ديگرى بود واقع در ميان آن دو از اصغر قدر خامس و ستارهء ميانه را مبلوغ نامند و آن دو را كه بر دو طرفاند سعد بلع گويند .
( از بيست باب ملا مظفر )
بُلُوغ
- ( اصطلاح عرفانى ) رسيدن به نهايت كمال را گويند . نسفى گويد :
هر چيز كه به اول خود رسيد بالغ گشت مثلا چون اصل موجودات عقل اول است بنا بر اين هنگامى انسان بالغ شود كه به اول خود كه عقل اول است برسد و همين طور همهء موجودات در عقل اول بالقوه موجودند و آزادى و حريت آنست كه قطع پيوند و علاقه كند .
( از انسان كامل ص 134 )
بَلْهَ
- ( اصطلاح ادبى ) اين كلمه در زبان عرب بر سه وجه است يكى اسم فعل است به معناى « دع » فعل امر و دوم مصدر است به معناى « ترك » و سوم اسم است و مرادف « كيف » و ما بعد آن همواره منصوب است بنا بر اول و مجرور است بنا بر دوم و مرفوع است بنا بر سوم مانند : بله الزيدين و . . .
بُلْه
- بضم باء و سكون لام اصطلاح اخلاقى است و طرف تفريط است در حكمت و عبارت از تعطيل اين قوت بود باراده نه از روى خلقت و بالجمله طرف تفريط حكمت را بله گويند .
( اخلاق ناصرى ص 83 )
بَلى
- ( اصطلاح ادبى ) اين كلمه در زبان عرب حرف جواب است به معناى « نعم » و مخصوص بنفى است مانند
« زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى وَ رَبِّي »
يا استفهام مانند « بلى » در جواب « أ ليس زيد بقائم » كه مقرون باستفهام است و يا توبيخ مانند
« أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى »
و
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
( از مغنى ص 59 ) .
بِنا
- بنا بكسر بنا كردن چيزى و زن به خانه آوردن و بىاعراب كردن لفظ را گويند ، علامتهاى بناء فتحه ، كسره ،