بر بار خويش ، گريستنى است در بلا و گريستنى است بر وفا ، گريستنى است با محاق .
خواجه عبد الله گويد :
در عشق تو اى نگار ايدون گريم * و آن روز كه كم گريم جيحون گريم
آهم نرسد كنون همى خون گريم * خونم نرسد بگو مرا چون گريم
بَكْتاشِيَّة
- ( اصطلاح كلامى ) از فرق متصوفهاند منسوب به سيد محمد رضوى مشهور به حاجى يكتاش الولى ، گويند وى به چندين واسطه از اولاد على بن موسى الرضا است ، طريقتش به شيخ كرخى ميرسد اهل نيشابور بود ( از طرائق ج 2 ص 155 )
بِكْر
- ( اصطلاح فقهى ) در وضع و وصف زنى را گويند كه با وى مجامعت نشده باشد ( از كشاف ج 1 ص 137 ) .
بَكْرِيَّه
- ( از اصطلاحات كلامى است ) فرقهء بكريه اتباع بكر بن اخت عبد الواحد بن زيادند كه در بسيارى از امور موافق نظاميهاند اينان گويند خداى روز قيامت به صورت مخلوق ظهور نمايد و به زبان آدمىزاد سخن گويد اينان گويند : صاحب گناه كبيره منافق است و عابد شيطان .
( مختصر الفرق ص 129 - 130 )
بَلْ
- ( اصطلاح ادبى ) كلمهء بل در زبان عربى براى اضراب آيد يعنى اعراض از ما قبل و توجه بما بعد مانند
« وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ »
اى بل هم عباد مكرمون و مانند
« أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ »
و مانند
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا »
.
در صورتى كه بعد از كلمهء بل مفرد واقع شود آن بل عاطفه است مانند « ضرب زيد بل عمرو » . و « قام زيد بل عمرو » در سيوطى است كه بل عاطفه بعد از نفى يا نهى واقع شود مانند « لا تضرب زيدا بل عمروا » ( از مغنى ص 59 - سيوطى ص 174 ) .
بَلاء
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از بلا امتحان دوستان است بانواع بلاها كه هر چند بلا بر بنده قوت پيدا كند قربت زياده شود و بلاء لباس اولياء است و غذاى انبياء . حضرت رسول فرمودند « اشد البلاء الانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل نحن معاشر الانبياء اشد الناس بلاء » ( لمع ص 503 ) شبلى گويد « احبك الخلق لنعمائك و انا احبك لبلائك » ( طبقات ص 344 ) .
شاه نعمت اللّه گويد :
از بلا چون كار ما بالا گرفت * مبتلائيم و بلا جوئيم ما
چشمهء آب حياتم در نظر * خضر وقت آشنا جوئيم ما
صاحب لمع گويد : بلاء عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بندهء خود است بواسطهء ابتلا كردن آن را بابتلاآت از تعذيب و رنج و مشقت ( لمع ص 353 ) .
پير طريقت گفت : الهى ناليدن من در درد از بيم زوال است او كه از زخم دوست بنالد ، در مهر دوست نامراد است .
اى جوانمرد اگر طاقت و زهرهء اين كار