ربانى ترقى كند ( نفحات ص 5 ) . در شرح منازل السائرين است كه : بقاء نام است براى آنچه باقى و پايدار ماند بعد از فناء شواهد و سقوط آن و بعبارت ديگر آنچه را بنده مشاهده مىكند و ادراك مينمايد به حكم
« وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
( شرح منازل ص 216 ) .
ابراهيم شيبانى گويد « علم الفناء و البقاء يدور على الاخلاص و العبودية و الوحدانية و ما كان غير هذا فهو المغاليط و الزندقه » ( طبقات ص 404 ) .
صائب گويد :
دل ببر از هر دو عالم گر بقا ميبايدت * بگذر از كونين گر زلف دوتا ميبايدت
بَقاء اكْوان
- ( اصطلاح كلامى ) محققان فلاسفه و متكلمان گويند موجودات ممكنه همانطور كه در حدوث احتياج به علت دارند در بقاء نيز محتاج بعلتاند .
بعضى ديگر از متكلمان گويند موجودات ممكنه فقط در حدوث احتياج به علت دارند و در بقاء نيازى به علت ندارند و اينان را پيروان بقاء اكوان مينامند از جهت آنكه ميگويند موجودات بعد از حادث شدن بدون تأثير علت مبقيه باقى هستند و احتياجى به علت مبقيه ندارند .
( دستور ج 1 ص 265 - شفا ج 1 ص 109 ) .
بَقاء بِاللّه
- ( اصطلاح عرفانى ) بقاء - باللّه از مدارج عاليه سير الى اللّه است و در آن مرتبت تفاوت مراتب كمال بحسب تحقق و اتصاف بصفات الهى بسيارست ، بعضى متحقق باكثر صفات الهى شدهاند و بعضى باقل و باز در اين اقل و اكثر تفاوت بسيار است و آن فرد كامل كه مستعد آن باشد كه بحسب حقيقت و معنى مظهر ذات و مجموع اسماء و صفات اللّه باشد از خواص است و احكام اسم كلى اللّه بجزويات و كليات درو ظاهر مىشود و متحقق به همهء صفات الهى ميگردد و آن حضرت خاتم محمدى است . ( شرح گلشن ص 22 ) .
بَقَر
- ( اين اصطلاح نجومى است ) و نام ستارگانى بود بر تن قيطس كه نعامات هم نامند يعنى شتر مرغان .
از التفهيم ص 105 ( رجوع به نعامات شود ) .
بَقَرَة
- ( اصطلاح عرفانى ) بقره كنايت است از نفسى كه مستعد رياضت باشد و ظاهر شود در وى صلاحيت قمع هوا كه حيات اوست . و پيش از آنكه صلاحيت درو ظاهر شود « كبش » گفتهاند و چون بدين صفت رسد « بقره » و چون در سلوك درآيد « بدنه » است .
اين هر سه اگر چنان كه قربان سازى * در آتش عشق نيك بريان سازى
عبدى بكنى و گر قبولت افتد * جانانه تو جان فداى جانان سازى
( رسائل ج 3 ص 14 ) .
بُكاء
- ( اصطلاح عرفانى ) بكاء يعنى گريه و در اصطلاح متصوفه گريستن بر آفات است و گرينده را در حاجت ، گريستى است در كار خويش و گريستنى