بَسائِطِ عَقْلِيَّة
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد عقول مجرده است .
بَساطِ انْس
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام انس . ابو محمد حريرى گويد « كنت على الانس و فتح لى طريق الى البسط فزللت زلة فحجبت عن مقامى فكيف السبيل اليه » ( طبقات ص 264 )
بَساطِ رَحْمَت
- ( اصطلاح عرفانى ) بساط رحمت فيوضات وجودى حق تعالى را گويند .
عراقى گويد :
بر بساط رحمتش عالم چو آدم مفتخر * بر در فضلش سليمان نيز چون سلمان فقير
بَساطِ وَصْل
- ( اصطلاح عرفانى ) مرتبت اتصال و وصل عاشق را گويند .
( تفسير حدائق ص 109 ) حافظ گويد :
گر ازين منزل ويران بسوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر بسلامت به وطن باز رسم * نذر كردم كه هم از راه بميخانه روم
تا بگويم كه چه كشفم شد ازين سير و سلوك * به در صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايان ره عشق گرم خون بخورند * ناكسم گر بشكايت سوى بيگانه روم
بعد ازين دست من و زلف چو زنجير نگار * چند و چند از پى كام دل ديوانه روم
گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز * سجدهء شكر كنم وز پى شكرانه روم
خرم آن دم كه چون حافظ بتولاى وزير * سرخوش از ميكده با دوست بكاشانه روم
بُسْتانِ لُطْف
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام لطف الهى و مرتبت حصول جمعيت خاطر است . دبستان ؟
خواجه عبد اللّه انصارى گويد : چون بر ظواهر ايشان ( اهل اللّه ) نگرى - ايشان را بينى مشغول در ميدان اعمال ، چون سرايرشان نگرى ايشان را ببينى فارغ در بستان لطف و جلال ، به ظاهر در عمل و به باطن در نظارهء لطف ازل ، كمر مجاهدت بر ميان بسته و از
« إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
تاج مشاهدت بر سر نهاده ، در زير ، قرطهء تسليم پوشيده ، بر زبر دراعه عمل فرو كشيده ، كردارى موافق امر ، ديدارى موافق حكم ، پير طريقت چند كلمهء گفته اشارت بمراتب اين احوال و رموز اين حقايق ، الهى چند نهان باشى ؟ و چند پيدا ؟ كه دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كى از استار و تجلى ؟ كى بود آن تجلى جاودانى ؟
الهى چند خوانى ؟ بگداختم در آرزوى آن روزى كه در آن روز تو مانى ، تا كى افكنى و برگيرى ؟
اين چه وعد است بدين درازى و بدين ديرى ؟ سبحان اللّه ما را بدين درگاه همه نياز ، روزى چه بود كه قطرهء از شادى بر دل ما ريزى تا كى ما را بىآب و آتش برهم آميزى ، اى بخت .
( عده ج 5 ص 670 )
بَسْط
- ( اين اصطلاح هم ادبى است هم عرفانى ) و نزد ادباء آنست كه معنى خاصى را با الفاظ بسيار شرح كنند و به چند وجه آن را مؤكد گردانند چنان كه اگر لفظى مشترك المعنى باشد گوينده بيان مراد