تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
خويش از آن بكند و اگر به تفسيرى احتياج افتد در رفع التباس اشباعى بجاى آرد پس استعارات و تشبيهات جمله از باب ايجاز است و ايغال و تكميل و تبيين و تفسير و نيز بحرى از بحور خاصه عرب را گويند . ( از المعجم ص 280 - كشا ج 1 ص 146 ) . نزد اهل بديع آنست كه در ميان معنى مراد زياده بر الفاظ متعارف آورند و بديهى است كه شرط حسن اين كار زيادتى فايده و رونق است ، بافزودن آن الفاظ و اين صنعت ضد ايجاز است چنان كه در بيان تشبيه جامه لاجوردى به آسمان و روى صاحب آن را بقمر . مثال فارسى
يك چند باقبال تو اى شاه جوان‌بخت * گرد ستم از چهرهء ايام ستردم طغراى نكونامى و منشور سلامت * پيش ملك العرش بتوقيع تو بردم آمد ز قضا مدت عمرم نود و سه * در حد نهادند بيك كار بمردم بگذاشتم آن خدمت ديرينه به فرزند * او را به خدا و به خداوند سپردم
( رجوع شود به ابدع ص 96 ) . - و بنزد عرفا بسط . عبارت از ارسال شواهد عبد است كه در مدارج علم است و بسط قلب در حال كشف است و عبارت از حالى است بدون تكلف كه نه آمدنش به كسب است و نه رفتن آن بجهد و بسط در روزگار عارفان چون « رجاء » باشد دو روزگار مريدان رجوع به قبض شود . ( شرح منازل ص 199 ) . و بسط در مقام خفاء آن باشد كه خداى تعالى بنده را منبسط گرداند با خلق ظاهرا و مقبوض باطنا و اين رحمتى بود از حق بخلق تا همه اشياء درو گنجد و او در هيچ شيئى نگنجد و مؤثر باشد در اشياء و هيچ شىء در او مؤثر نباشد . ( از رسائل شاه نعمت اللّه ج 3 ص 14 ) .

بِسْمِلَه

- يعنى بسم اللّه الرحمن الرحيم گفتن در ذبح و نماز البته در ذبح بمفاد آيهء قرآن همان بسم اللّه كافى است .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
- خداوندان طريقت گفتند : معنى
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
آنست كه « بي فافرحوا » رهيگان من بندگان من ، به من شاد باشيد و از غير من آزاد باشيد ، بنام من آرام گيريد ، بر ضمان من تكيه كنيد ، به ياد من آرامش كنيد ، حق من در دل گيريد ، عهد من در جان گيريد ، بندهء من ، هر جا كه راستى است آن راستى بنام ماست ، هر جا آن شادى است بصحبت ما است ، هر جا كه عيشى است آن عيش به ياد ما است ، هر جا كه سوزى است آن سوز بذكر ماست ، ملك امروز ، ياد ، و شناخت ما ، ملك فردا ، ديدار و يافت ما ، زهى سعادت زهى جلالت ، كه بنده را پيش آمد ، بىبهانه و علت ، اى نقطه انسانيت ، اى صفات بشريت ، تقوى پناه خويش گير ، آن را ملازم باش كه حيات بندگان به اوست و رستگارى رهيگان دروست . ( از عده ج 3 ص 416 ، 415 ) .

بَسيط

- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء بسيط داراى معانى متعدد است و بر امور مختلف اطلاق شده است .
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 426 | سيد جعفر سجادى