امتياز نتوان گذارد .
( دستور ج 1 ص 231 )
بَخْت
- ( اصطلاح فلسفى ) اين كلمه اغلب مرادف با كلمهء اتفاق آمده است و چنان كه اشاره شد بعضى از فلاسفه مانند ذيمقراطيس معتقد بودند كه كرات و عوالم نامتناهى بوده و از برخورد عدهء زيادى از اتمها بر حسب اتفاق بوجود مىآيند وجودات و كائنات عالم تابع غايت و غرضى نيستند و منبعث از علل خاص و تابع نظام معينى نمىباشند اين عده را قائلين به بخت و اتفاق ناميدهاند رجوع باتفاق شود .
( اسفار ج 1 ص 51 و 58 - رسائل ص 97 و رجوع به تفسير ص 736 شود )
بُخْل
- اين اصطلاح اخلاقى است و از صفات رذيله است و آن صفتى است كه شخص را از اعانت و كمك به غير در امور دنيوى باز دارد و مانع آن شود كه جود و بخشش كند و گاه از رفاه ديگران متأثر شود و اگر نعمتى به كسى برسد او را خوش نيايد .
رازى گويد نتوان بطور مطلق اين صفت را از عوارض هواهاى نفسانى شمرد چه آنكه ممكن است شخصى از جهت ترس از فقر و مسكنت بخل بورزد و از كمك به غير خوددارى كند . ( رسائل فلسفيه رازى ص 59 ) - در معنى عرفانى يكى از صفات رذيله است و آن صفتى است كه شخص را از اعانت و كمك به غير بازدارد و مانع آن شود كه به ديگرى جود و بخشش شود و اگر نعمتى به كسى رسد او را خوش نيايد .
خواجه عبد اللّه گويد : بخل نه كار ديندارانست و نه خلق دوستان و گفتهاند « ليس من الاخلاق الانبياء و الصديقين البخل » شبلى را پرسيدند كه زكات چند بايد داد گفت : بر مذهب فقهاء از دويست درم پنج درهم و بر مذهب ما جملهء دويست درم دادنى است . ( عده ج 4 ص 132 ) .
در روايت آمده است :
البخيل لا يدخل الجنة
. ( سياستنامه ص 198 ) مولانا گويد :
تا كه اعطى اللّه آيد جود من * تا كه امسك للّه آيد بود من
بخل من للّه عطا لله و بس * جمله للهام نيم من آن كس
بُخوُرات
- ( اين اصطلاح علوم غريبه است ) اصحاب اين فن گويند هر ستارهء را دو بخور بود يكى در هنگام مماثلث و ديگر در هنگام مقابلت .
بخور مماثلث آن بود كه كوكب به طبع خود در درجهء بود اگر بارد بود آن درجه نيز بارد بود و اگر كوكب حار بود آن درجه نيز حار بود و همين طور اگر كوكب رطب بود آن درجت نيز رطب بود و در مقابلت ضد اين احوال بود .
اين احكام مبتنى بر اين اصل است كه كواكب را بر حسب حالت منقسم كردهاند به چهار قسم همانطور كه در همهء موارد كردهاند و طبايع عناصر را اعم از طبايع بسيطه و يا مركبه در ساير