- و در اصطلاح اهل عروض هر طائفه و پارهء از كلام موزون است و اسم جنس است و او را انواع است و فروعى از آن منشعب شود چنان كه از دريا نهرها . هر بحرى مركب است از اركان و اركان از اصول و اصول سهاند « سبب وتد و فاصله » بحرى كه از تكرار يك ركن حاصل شود بحر مفرد گويند و آنچه از تركيب دو ركن يا زياده حاصل شود بحر مركب نامند و جمله بحور مفرده و مركبه نوزده است « طويل ، مديد ، بسيط ، وافر ، كامل ، هزج ، رجز ، رمل ، منسرح ، مضارع ، مقتضب ، مجتث ، سريع ، جديد ، قريب ، خفيف ، مشاكل ، متقارب ، متدارك » كه پنج بحر اول ويژه عرب است و « جديد ، قريب و مشاكل » ويژه عجم و يازده ديگر مشترك . ( هزج آواز با ترنم - رجز اضطراب - متدارك دريابنده - منسرح آسان - مقتضب بريده شده - مجتث از بيخ و بن كنده شده ) بحور « رجز ، رمل ، هزج ، كامل ، متقارب ، وافر و متدارك » را مثمن گويند زيرا هر يك بر هشت ركن تمام شوند و اگر بشش ركن تمام شوند مسدس نامند ( از المعجم ص 50 - كشاف ج 1 ص 131 - دره نجفى ص 13 ) . رجوع شود بهر يك از كلمات و بحور .
بُحورِ مُتَّفِقَةُ الارْكان
- ( اصطلاح ادبى ) عبارتند از « رمل ، هزج ، رجز ، كامل ، متقارب ، وافر و متدارك » كه هر يك بهشت ركن تمام شوند .
بُحُورِ مُخْتَلِفُ الاركان
- ( اصطلاح ادبى ) عبارتند از طويل كه به چهار فعولن مفاعيلن تمام شود و مديد كه چهار مرتبه فاعلاتن فاعلن و بسيط كه چهار مرتبه مستفعلن فاعلن و منسرح كه چهار مرتبه مستفعلن مفعولات و مضارع كه چهار مرتبه مفاعلين فاعلاتن و مقتضب كه چهار مرتبه مفعولاتن مستفعلن و مجتث كه چهار مرتبه مستفعلن فاعلاتن و سريع كه دو مرتبه مستفعلن مستفعلن مفعولات و خفيف كه دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن و قريب كه دو مرتبه مفاعيلن مفاعيلن فاعلات و جديد كه دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن است و مشاكل كه دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مفاعيلن مفاعيلن و عريض كه چهار مرتبه مفاعيلن فعولن و عميق كه چهار مرتبه فاعلن فاعلاتن و حريم كه دو مرتبه مفاعيلن مفاعيلن فاعلاتن و كبير كه دو مرتبه مفعولات مفعولات مستفعلن و مذيل كه دو مرتبه مستفعلن مستفعلن فاعلات و قليب دو دو مرتبه فاعلاتن فاعلاتن مفاعيلن و حميد كه دو مرتبه مفعولات مستفعلن مفعولات و صغير كه دو مرتبه مستفعلن فاعلات مستفعلن و اصم دو بار فاعلاتن مفاعيلن فاعلاتن و سليم دو بار مستفعلن مفعولات مفعولات باشد . رجوع به ( المعجم ص 128 - 23 - دره نجفى ص 14 ) شود .
بُخار
- بخار در اصطلاح فلسفهء طبيعى عبارت از اجزاء هوائى است كه ممزوج با اجزاء كوچك مائى مىباشد و از راه حرارت چنان تلطيف شده باشد كه ميان آن دو يعنى اجزاء هوائى و مائى