بحريست وجود جاودان موجزنان * زان بحر نديده غير موج اهل جهان
از باطن بحر موج بين گشته عيان * بر ظاهر بحر و بحر در موج نهان
( جامى لوايح ص 61 ) .
هستى كه بود ذات خداوند عزيز * اشياء همه در ويند و وى در همه چيز
اين است بيان آنكه عارف گويد * باشد همه چيز مندرج در همه چيز
( جامى ) .
همچنانكه هستى از جهت صرافت اطلاق خودش سارى است در ذوات جميع موجودات به نحوى كه عين آن ذوات است و بلكه ذوات امواج اين دريااند . صفات كامله هستى مطلق اصل و بحر همهء صفات است .
هستى به صفاتى كه در او بود نهان * دارد سريان در همه عين اعيان
هر وصف ز عينى كه بود قابل آن * بر قدر قبول عين گشت است عيان
( جامى لوايح ص 72 )
بَحْرِ آتش
- عشق دريائى است سوزان . كه وصال را شرايط اين است كه عاشق صادق از درياى آتش بگذرد و بىباكانه گام در كام نهنگ عشق نهد و از تحمل اين اهوال سخت لذت برد :
سعدى گويد :
زان سوى بحر آتش اگر خوانيم به لطف * رفتن به روى آتشم از آب خوشتر است
بَحْرِ مَوَدَّت
- عشق بىكران و آن محبت بىپايان خدائى است كه فرمود :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
كه حضرت رسول مظهر كامل محبة - اللّه است . در حديث قدسى است : كه وجبت محبتى للمتحابين فى و المتبادلين فى و المتقاطعين فى و المتواصلين فى - و المتوكلين على .
سعدى گويد :
غريق بحر مودت ملامتش مكنيد * كه دست و پا بزند هر كه در ميان ماند
بَحْرِ عَطا
- فيض دائم حق :
جامى گويد :
آنجا كه كمال كبرياى تو بود * عالم نمى از بحر عطاى تو بود
ما را چه حد حمد و ثناى تو بود * هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود
( جامى لوايح )
بَحْرِ مُحيطْ
- كنايت از نور متناهى است كه فرمود
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
صدر الدين شيرازى گاهى از وجود مطلق تعبير به نور كرده است شيخ شهاب الدين سهروردى نيز چنين كرده است و ( رجوع شود به انسان كامل عزيز الدين نسفى ص 286 ) عزيز الدين مىگويد : صوفيان هند جهان وجود را درياى نور دانستهاند وى گويد : باطن وجود نور است و به اين نور ميبايد رسيد و اين نور را مىبايد ديد و ازين نور در عالم نگاه مىبايد كرد تا شرك خلاص شود و كثرت برخيزد . شيخ ما ميفرمود من بدين نور رسيدهام و اين