بهترين وجوه سهگانه شق وسطى است كه از باب رجوع جاهل بعالم باشد نهايت آنكه در احكام آن را فتوى و اجتهاد نام نهادهاند و در موضوعات رجوع باهل خبره ( كليات حقوقى ص 120 ) .
اهْلِ خُصُوص
- ( اصطلاح عرفانى ) خواص را گويند : ابو عبد اللّه مغربى گويد :
« اهل الخصوص مع اللّه على ثلاث منازل :
قوم يضن بهم عن البلاء لئلا يستغرق الجزع صبرهم فيكرهوا حكمه او يكون فى صدرهم حرج من قضائه و قوم يضن بهم عن مساكنة اهل المعاصى فلا تغتم قلوبهم و من اجل ذالك سلمت صدورهم للعالم . و قوم صب عليهم البلاء صبا و صبرهم و ارتضاهم فما ازدادوا ، بذلك الا حبا » .
( طبقات ص 244 )
اهْلِ خِدمَت
- ( اصطلاح عرفانى ) خادماناند . پير طريقت گفت : اهل خدمت ديگرند و اهل صحبت ديگر ، اهل خدمت اسيران بهشتاند و اهل صحبت اميران بهشت ( از تفسير حدائق ص 770 ) .
اهْلِ خَلْوَت
- ( اصطلاح عرفانى ) كسانى هستند كه گوشهء را گزيده و جهت ذكر خداى متعال بدانجا پناه برده ، از مردم قطع كنند و آداب و شرائطى دارد از جمله كم گفتن و كم خوردن و روزه داشتن و با وضو بودن و ذكر كردن و از متاع و لذات شهوانى دورى كردن و بعضى گويند كه مدت خلوت چهل روز است كه چهله نشستن گويند و بعضى مدتى براى آن معين نكردهاند . در اين خلوت آنها از محسوسات غايب شده و قطع علاقه از متاع دنيا كنند تا آنكه بعضى از حقايق امور غيبى براى آنها مكشوف گردد چنان كه نائم را در حالت نوم ، و متصوفه آن را واقعه خوانند ، رجوع شود بواقعه .
حافظ گويد :
خلوت گزيده را بتماشا چه حاجتست * چون كوى دوست هست بصحرا چه حاجتست
باز گويد :
آن شب قدرى كه گويند اهل خلوت امشب است * يا رب اين تأثير دولت از كدامين كوكب است
باز گويد :
روضهء خلد برين خلوت درويشان است * مايهء محتشمى خدمت درويشان است
كنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر همت درويشان است
اهْلِ دِل
- كسانى كه از سر گذشته و طالب سراند و آنان مجاز و مرخصاند كه بهر عبارت كه خواهند از آن حالات وجدانى خود تعبير كنند .
حافظ گويد :
چه بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نئى دلبرا خطا اين جاست
*
كليد گنج سعادت قبول اهل دلست * مباد كس كه درين نكته شك و ريب كند
شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند