دل سرا پرده محبت اوست * ديده آئينهدار خلعت اوست
*
يك دم بحضور اهل دل بنشستن * بهتر ز هزار بدره زر بربستن
مولانا گويد :
اهل دل همچون كه جود روى روان . * بىدوئى يك گشته در درياى جان
هى ز چه معلوم گردد اين ز بعث * بعث را كم جو كن اندر بعث بحث
اهْلِ ذِمَّه
- ( اصطلاح فقهى ) كفار اهل كتاب را گويند كه با حكومت اسلامى قرارداد پرداخت ماليات بسته باشند و در حمايت آنها قرار گيرند رجوع به ذمى و حربى و كفار ذمى و حربى شود .
اهلِ ذَوْق
- ( اصطلاح عرفانى ) اهل ذوق در مقابل اهل بحث و جدالاند . چنان كه حكمت ذوقى در مقابل حكمت بحثى است و مراد كسانى هستند كه حقايق جهان را بذوق دريابند نه به بحث و جدال ، و متساكر را اهل ذوق گويند . و آن واجدى بود كه هنوز بمقام سكر نرسيده باشد و مشتاق آن بود . ( مصباح الهدايه ص 31 )
اهْلِ رَسْم
- ( اصطلاح عرفانى ) اهل رسم كسانى هستند كه تابع رسوم و قيود شريعتاند و كسانى كه در ابتداء مرحله سلوكاند .
اهْلِ رَىّ
- ( اصطلاح عرفانى ) صاحى را اهل رى خوانند كه صحو بعد از محو سبب سيرابى صاحى است رجوع شود به صحو و محو .
اهْلِ سُلُوك
- ( اصطلاح عرفانى ) در نفحات گويد اهل سلوك بر دو قسماند يكى طالبان مقصد اعلى و مريدان وجه اللّه كه « يريدون وجهه » و او را عبادت نكنند « خوفا لناره و طمعا فى جنته » بلكه او را اهل عبادت دانند و مقصد اعلاى خود دانند و ديگرى طالبان و مريدان آخرتند
« وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ »
( نفحات ص 9 ، مصباح الهدايه ص 155 ) .
در كلمات بابا طاهر است كه مردم سه طايفه باشند عالم و مريد و عارف ، عارف كسى است كه خواهان خداى خود باشد بدون توجه به حظوظ خود و عالم خواهان علم و حظ خود باشد و مريد خواهان مراد خود باشد بديدن حظ خود .
و باز گويد مردم در امر سلوك سه طبقهاند يكى اهل جد و رياضت و دوم اهل حفظ و سياست و سوم اهل حق و عنايت كه طبقهء اول در عبادات خود جديت كرده و رياضت كشند و طبقهء دوم اهل حفظ احوال و مقاماتند و اهل سياست نفوس خود ميباشند بتأديب الهى و سوم منتهيان بحقاند كه در مقام عنايت الهى جاى گزينند .
و باز گويد مردم در امر سلوك بر دو قسمند يكى مريد حافظ و ديگرى مراد محفوظ ، مريد طالب است و مراد مطلوب ، مريد عمل كند تا يابد و مراد يابد و عمل كند ، مريد حافظ خود و حافظ احوال خود باشد و مراد محبوب و مطلوب حق است و حق حافظ او و احوال او است .
( كلمات بابا ص 240 )