است و كسانى را گويند كه در باب اصول عقايد بحث كنند نه در باب فروع احكام و بحث در معرفت خدا و صفات او نمايند .
و موضوع علم كلام نيز همين اصول بود و گفتهاند هر امرى كه مستند آن عقل باشد و از راه عقل بدست آيد اصول بود و اصول دين هم بدين معنى است كه از راه عقل بدست آيد و علاوه پايه و ريشهء دين بود . و هر امرى كه از راه اجتهاد و قياس بدست آيد فروع بود .
( رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج 1 ص 51 ) .
اهْلِ الْهام
- ( اصطلاح عرفانى ) كسانى كه قلب آنان صقالت يافته بمرتبهء حق - رسيدهاند .
مولانا گويد :
اهل الهام خدا عين الحياة * اهل تسويل هو اسم الممات
اهْل انْقِطاع
- ( اصطلاح عرفانى ) آنان كه از خلق ببريده و بعالم روحانى بپيوندند . ابو الحسن نورى گويد « اهل الديانة موقوفون و اهل التوحيد يسيرون و اهل الانقطاع يتحيرون » ثم قال « ان الحقائق اذا ظهر تلاشى كل ما حجب » ( طبقات ص 167 ) .
اهْلُ الاهْواءِ وَ الْبِدَعْ
- فرقههاى گمراه را گويند كه در مذاهب بدعتها كردند مانند جبريه ، قدريه ، خوارج ، معطله ، مشبهه و معتزله . .
اهْلال
- ( اصطلاح فقهى ) يكسره همزه از باب افعال است و بالا بردن صوت و آواز باشد با تلبية كه كنايت از احرام است براى حاجيان .
( از دستور ج 1 ص 213 ) .
اهْلِ باطِن
- ( اصطلاح عرفانى ) در مقابل اهل ظاهر است و اهل معرفت را گويند . و گاه باطنيه را اراده كنند .
( تفسير حدائق ص 456 )
اهلِ بَحث
- پيروان حكمت بحثى را اهل بحث گويند در مقابل اهل ذوق و معنى . ( از مبدأ و معاد صدرا ص 357 )
اهل بَدايات
- اين اصطلاح عرفانى است و مبتديان در سلوك را اهل بدايات گويند در مقابل منتهيان كه اهل نهايتاند .
( از مصباح الهداية چاپ هند ص 49 )
اهلِ تَأويل
- اين اصطلاح عرفانى و كلامى است و كسانى را گويند كه از مشكاة نبوت كسب فيض كردهاند و آنان ائمه و اهل بيت رسولاند .
( از جامع الحكمتين ص 28 )
اهْلِ تَجريد
- اين اصطلاح عرفانى است و كسانى را گويند كه خود را از قيود مادى و علائق طبيعى رهائى بخشيدهاند .
( از كشف المحجوب ص 78 )
اهلِ تَحْقيق
- رجوع به تحقيق شود .
اهلِ تَفْرِقَه
- ( اصطلاح عرفانى ) آنان كه در مقام فرق و كثرت هستند و اين مقام خذلان است .
عطار
هر كه را رو به كثرت است و برون * پشت او سوى وحدتست و درون