تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
او وجود است . ( سير حكمت در اروپا ص 59 ) صدرا گويد : اگر خوب بنگريم اول صادر وجود مطلق و وجود منبسط است . ( اسفار ج 1 ص 192 ) در هر حال فلاسفهء مشاء در مقام بيان ترتيب و نظام آفرينش نظر به اشكالاتى كه در زمينهء تكوين موجودات از ذات حق پيش آمده است نظام آفرينش را از مجردات شروع كرده‌اند . توضيح آنكه در مقابل اصول مسلم خود كه عبارت از اصل توحيد ميان علت و معلول و لزوم سنخيت ميان آن دو است و قاعدهء « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » كه مفاد آن اين است كه امر واحد از جميع جهان نمىتواند منشأ معلولات متكثرهء مختلفه گردد به اين امر توجه كرده‌اند كه حادثات و كائنات متكثره از ذات واحد من جميع جهات پديد آمده است و با توجه به اصل اول كه لزوم سنخيت ميان علت و معلول باشد متوجه شده‌اند كه چگونه ممكن است حوادث متغيره كه دستخوش تحولات و تغييرات‌اند از ذات ثابت ازلى و ابدى پديد آيند بنا بر اين دو اشكال اساسى كه بر مبناى دو اصل پيش آمده است از اين قرار است : 1 - كيفيت ارتباط حوادث به ثابت ازلى . 2 - كيفيت صدور متكثرات از ذات واحد . به منظور دفع اشكال اول و حل آن فلاسفه هر يك نظريات خاصى ابراز كرده‌اند و براى دفع اشكال دوم نظم و ترتيب خاصى براى جهان آفرينش قائل شده‌اند و ميگويند اول ما صدر عقل است و عقل مجرد و بسيط است و ابتدا يك عقل از ذات خدا صادر شد و طبعا دو جنبه دارد كه يكى جنبهء امكان ذاتى و ديگر جنبهء وجوب غيرى باشد و يا جنبهء فقر ذاتى و جنبهء غناى بالغير باشد از جهت انتسابش بذات خدا و مبدأ اول و يا وجوب بالغيرش عقل دوم و از جهت امكان ذاتى و انتسابش به خود نفس اول و يا فلك اول يا نفس كل ( بنا بر اختلاف عقائد ) صادر شده است و همين طور تا برسد به عقل دهم و نفس و فلك نهم كه آنها را عقول و نفوس طوليه مينامند و از جهات متكثرهء ديگرى كه خودبخود ميان عقول و نفوس طوليه حاصل ميگردد عقول و نفوس عرضيه پديد مىآيد . اشراقيان اصل ترتيب نظام وجودى مشائيان را پذيرفته‌اند ( مراد از اشراقيان شيخ شهاب است ) و لكن ميگويند جهات متكثره بمراتب زيادتر از آن چيزى است كه مشائيان مىگويند و از اين جهت عقول و نفوس طوليه و عرضيه بىعد و حصرند آنها گويند از نور الانوار و ذات حق بلا واسطه نور اول صادر شده است و نور اول چند جهت پيدا كرده است يكى از جهت انتسابش بذات خود و ديگر انتسابش بنور الانوار و ديگر شهودش ذات حق را و شهودش ذات خود را از جهت شهودش ذات حق را نور دوم و از جهت شهودش ذات خود را نفس اول و از جهت اشراق حق بر او عقل ديگر و همين طور در نور سوم چهار جهت و نور چهارم هشت جهت و نور پنجم شانزده