آفتاب است تا آنگه كه چندان ماند كه چهار ركعت نماز توان كرد ، كه سايهء هر چيزى همچندان شود . چون سايهء هر چيزى چندان شد وقت قافلهء نماز پيشين گذشت ، اما وقت فريضه باقى باشد .
وقت نماز نافلهء نماز ديگر آنگه بود كه از فريضهء نماز پيشين فارغ شود تا آنگه كه سايهء هر چيز دو چندان شود .
و وقت نافلهء روز آدينه پيش از زوال باشد .
و وقت نافلهء نماز شام چون از فريضه فارغ گردد ، تا آنگه كه شفق فرو شود .
و وقت و تيره آنگه بود كه از فريضهء نماز خفتن فارغ گردد ، تا آنگه كه نزديك شود بنيم شب .
و وقت نماز شب آنگه بود كه نيمهاى از شب بگذرد ، تا آنگه كه نزديك بود كه صبح دوم برآيد .
و وقت نماز نافلهء نما بامداد آنگه بود كه از نماز شب بپردازد ، تا آنگه كه ابتداى برآمدن سرخى از جانب مشرق بود .
و مكروه بود ابتدا كردن بنافلهاى كه آن را سببى نباشد در وقت برآمدن آفتاب ، و در وقت رسيدن آفتاب به نيمروز ، مگر در روز آدينه ، و بعد از فريضهء نماز ديگر ، و پيش از فرو شدن آفتاب ، و بعد از فريضهء نماز بامداد .
( رجوع شود به معتقد الاماميه ص 215 ، 217 )
اوقِيَه
- وزن عربى است و وقيه هفت مثقال و نيم است .
( از دستور ج 1 ص 210 ) .
اوَّل
- ( اصطلاح عرفانى ) در اصطلاح سالكان اول نام خداست و گويند اول موجد و آخر مفنى وجود او است .
( كشاف ص 1522 ) اول ما صدر نزد حكما عقل اول و قلم اول است و نزد سالكان و عرفا وجود عام است كه تجلى سارى ورق منشور است ( از مصباح الانس ص 30 ، 69 ) .
و نيز اول ما صدر را حضرت الوهيت و در مرتبت بعد حضرت واحديت و بعد قلم اعلى ميدانند .
اوَّل الأَعْلى
- ( اصطلاح عرفانى ) يعنى ذات حق « ان الاول الاعلى موجود و يتبين ان الاخير يجب ان يكون موجودا » .
( تفسير ص 37 ) .
اوَّلُ الاوائِل
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد ذات حق است . ( اسفار ج 2 ص 174 )
اولاء
- ( اصطلاح ادبى ) كلمهء اولاء اسم اشاره است براى جمع مذكر و مؤنث و گاه « هاء تنبيه در اول آن درآيد ( هؤلاء ) شود .
اوْلادِ رِضاعىّ
- ( اصطلاح فقهى ) فرزندان را گويند كه با شرايط خاصى از زنى به جز مادرشان شير خوردهاند رجوع به رضاع شود .
اوْلاد الضَّباء
- اين اصطلاح نجومى است و از جملهء ستارگان دب اكبر بود يعنى ستارگان پنهان آن .
( از صور الكواكب ص 34 )
اوَّلُ ما خَلَق
- ( اصطلاح فلسفى ) اولين مخلوق را فلاسفهء مشاء عقل اول