يكى آنكه بنده را بجز درگاه خداوند جل ذكره در ديگر نيست . ديگر علقه محبت مادرى به هيچ چيز منفك نمىگردد .
نقل است : كه يحيى بن زكريا ابليس را روزى گريان ديد شفقتش بجنبيد گفت :
اى بيگانه چرا ميگريى و به اين زارى چرا مىنالى ؟ گفت چندين هزار سال حلقه برين در زدم باميد اينكه باز كنند آخر الامر ندا آمد : كه بار نيست گفتم تا كى ؟ گفت هرگز يحيى را دل بر وى بسوخت دعا كرد كه الهى اين بيگانه بدين زارى ميگريد چه بود اگر در آشتى بگشائى و توبه او قبول فرمائى . خطاب آمد كه اى يحيى وى بدروغ ميگويد ، ميخواهد كه بندگان مرا بفريبد اگر خواهى آن را بدانى بگوى تا بر سر قبر آدم رود و خاك او را سجده كند توبهاش قبول كنم و ابواب صلح بر روى او بگشايم . يحيى بجانب وى آمده بشارت آورد و گفت : مژدگانى بر تو كه كارت رو بصلاح دارد . . .
انائِيَّت يا انانِيَّت
- ( اصطلاح عرفانى و اخلاقى است ) كلمهء انائيت يا انانيت در فلسفه شيخ اشراق به معناى شخصيت و نفس و هويت است . و به معناى انوار ساطعه حق بر جهان وجود و نفس بشرى است و نفس ناطقه است « اذا تبين اى من - الابحاث السالفة انائيتك التى هى نفسك الناطقة نور مجرد و مدرك لنفسه و الانوار المجردة غير مختلفة الحقائق فيجب ان - يكون الكل اى كل الانوار المجردة عقولا كانت او نفوسا مدركا لذاته » .
( ش چاپ قديم ص 305 ) اين كلمه در اخلاق به معنى خود - خواهى و خودپسندى به كار رفته است و از خصائص ناپسند انسانى است . چنان كه فرمودهاند : من رضى عن نفسه اكثر - الساخطون عليه . و بنزد اهل ذوق انانيت يا انائيت عبارت از حقيقتى است كه هر چه بنده را شد به خود مضاف گرداند چنان كه گويد : نفس من ، روح من ، قلب من و دست من .
انانيت حق ، وجودى است و انانيت بنده عدمى « به حكم العبد و ما فى يده كان لمولاه » .
مولوى گويد :
تو انا رب ، همىگوئى بعام * غافل از ماهيت اين هر دو نام
رب بر مربوب كى لرزان بود * كى انادان بند جسم و جان بود
نك انا مائيم رسته از انا * از اناى پر بلاى پر عنا
( رجوع شود به شطحيات ص 6 )
انْبِساط
- اين اصطلاح عرفانى است و عبد منبسط كسى است كه كلام و تصرفات او بر جريان عادت باشد و كارهاى - خوب عادت او شده باشد و رعب از قلب او زائل شده باشد و ارسال سجيت و تحاشى از وحشت ، و با خلق گشادهروى باشد و اوامر حق را مطيع ، انبساط ايشان يكى امروز يكى فردا ، امروز بر بساط انبساط در روضهء انس و ناز آرام گرفته از شرابخانهء محبت هر ساعتى و لحظهء جامهاى مالامال ، از بهر ايشان روان كرده كأسات وصال متواتر ، و خلعت