لفظ را مانندهء اين جسم دان * معنيش در اندرون مانند جان
ديدهء تن دائما تن بين بود * ديدهء جان جان پر فن بين بود
پر خماران از دم مطرب چرند * مطربانشان سوى ميخانه برند
آن سر ميدان و اين پايان اوست * دل شده چون گوى در چوگان اوست
بعد از آن اين دو به بيهوشى روند * والد و مولود آنجا يك شوند
چونكه كردند آشتى شادى و درد * مطربان را ترك ما بيدار كرد
مطرب آغازيد بيتى خوابناك * كه ايتنى الكأس يا من لا اراك
انت وجهى لا عجب أن لا اراه * غاية القرب حجاب الاشتباه
انت عقلى لا عجب أن لا ارك * من وفور الالتباس المشترك
حيث اقرب انت من حبل الوريد * لم اقل « يا » يا نداء للقريب
*
گونهگونه شربت و كوزه يكى * تا نماند در مى غيبت شكى
باده از غيب است كوزه زين جهان * كوزه پيدا باده در وى بس نهان
بس نهان از ديدهء نامحرمان * ليك بر محرم هويدا و نهان
يا الهى سكّرت ابصارنا * فاعف عنا اثقلت اوزارنا
يا خفيا قد ملات الخافقين * قد علوت فوق نور المشرقين
انت سر كاشف اسرارنا * انت فجر مفجر انهارنا
يا خفى الذات محسوس العطا * انت كالماء و نحن كالرحى
انت كالريح و نحن كالغبار * يختفى الريح و غبراه جهار
تو بهارى ما چو باغ سبز و خوش * او نهان و آشكارا بخشش
تو چو جانى ما مثال دست و پا * قبض بسط دست از جان شد روا
تو چو عقلى ما مثال اين زبان * اين زبان از عقل ميآيد بيان
جنبش ما هر دمى خود اشهد است * كو گواه ذو الجلال سرمد است
گردش سنگ آسيا در اضطراب * اشهد آمد بر وجود جوى آب
انابَتْ
- ( اصطلاح اخلاقى ، عرفانى ) انابت نزد صوفيان سالك عبارت از رجوع از غفلت بذكر است و گويند توبه در افعال ظاهرى است و انابه در امور باطن .
بعضى گويند انابت عبارت از رجوع الى اللّه است از هر چيزى .
و در خلاصة السلوك است كه : انابت ترك اصرار بر معاصى و ملازمت استغفار است .
و بعضى گويند : انابت عبارت از فرار خلق است بسوى حق .
و بعضى گويند عبارت از اشتغال به خدمت حق است و انابهء قلب خالى كردن آنست از رذائل .
و بعضى گويند : انابه اخلاص است .
( كشاف ص 1337 ) .
در منازل است كه انابت سه است يكى رجوع به حق از جهت اصلاح و ديگر رجوع به دو از جهت وفاء و سه ديگر رجوع