كى رسد مر بنده را كو با خدا * آزمايش پيش آرد ز ابتلا
بنده را كى زهره باشد كز فضول * امتحان حق كند اى گيجكنندهايست گول
آن خدا را ميرسد كه امتحان * پيش آرد هر دمى با بندگان
تا بما ما را نمايد آشكار * كه چه داريم از عقيده در سرار
هيچ آدم گفت حق را كه ترا * امتحان كردم درين جرم و خطا
تا بهبينم غايت حكمت شها * وه كرا باشد مجال اين كرا
عقل تو از بس كه آمد خيره سر * هست عذرت از گناه تو بتر
آنكه او افراشت سقف آسمان * تو چه دانى كردن او را امتحان
امتحان خود چو كردى اى فلان * فارغ آيى ز امتحان ديگران
امتدادات ثلث
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد طول ، عرض و عمق است و گاه اطلاق بر صورت جسميه شود كه امتداد جوهرى است .
رجوع به جوهر شود .
( كشاف ص 1327 )
امتِدادِ جَوْهَرىّ
- ( اصطلاح فلسفى ) در مقابل امتداد عرضى است و آن امتدادى است كه مقوم اجسام است نه مقادير عرضى . ( اسفار ج 2 ص 125 )
امْتِزاجات
- ( اصطلاح فلسفه ، نجوم ، علوم غريبه ) . در اصطلاح نجوم حالات قمر را با كواكب مزاجات و ممازجات گويند بدان سبب كه ماه را با ساير كواكب پيوستگى بسيار بود و بدين وسيله طبايع آنها با يكديگر بستگى بسيار دارد .
( از بيست باب ملا مظفر . در معنى فلسفى رجوع باختلاط و تفسير ما بعد الطبيعهء ابن رشد ص 84 شود . )
امتِلاء
- ( نجوم ) رجوع به اجتماع شود .
امتِناع
- ( اصطلاح فلسفى ) امتناع مقابل امكان و وجوب است و آن سلب امكان است رجوع بامكان شود .
( تهافت التهافت ص 108 - اسفار ج 1 ص 49 و رجوع بدستور ج 1 ص 192 شود )
امَدْ
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد مدت و زمان است .
( شفا ج 1 ص 225 )
امْر
- ( اصطلاح اصولى ، فلسفى ، ادبى ، عرفانى ) فرمودن و دستور دادن باشد و در اصول و ادب گفتارى است بر سبيل استعلاء و طلب علو كه آمر خود را عالى قرار دهد و كلمه « افعل » و امثال آن را صيغه امر نامند اين صيغه اغلب طلب است با لحاظ استعلاء و گاه براى طلب غير استعلائى هم آمده است مانند اباحه و گاه براى تهديد است مانند
« اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ »
و گاه براى تعجيز است مانند
« فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ »
و گاه براى تسخير مانند
« كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ »
و گاه براى اهانت مانند
« كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً »
و گاه براى تسويه مانند
« فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا »
و گاه براى تمنى مانند « الا يا ايها الليل الطويل الا انجلى » و گاه براى دعا مانند
« رَبِّ اغْفِرْ لِي »