إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ
ديگر زنان نزديك مردان امانتاند كه حضرت رسول فرمود
« اخذتموهن بامانة اللّه »
. سه ديگر مالى كه نزد وى بنهى يا سرى كه با وى بگوئى كه فرمود
« فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ »
و آن چيزى كه در آخر عهد اسلام از دين حقيقى بكاهد و روى در حجاب بىنيازى كشد امانت بود كه فرمود
« اول ما تفقدون من دينكم و آخر ما تفقدونه الصلاة »
اين شرح از روى ظاهر است اما از روى اشارت و بر مذاق جوانمردان طريقت :
امانتها يكى اسلامست در صدر بنده نهاده ، ديگر ايمان در فؤاد بنده تعبيه كرده سوم معرفت در قلب نهاده ، چهارم محبت در سر پنهان كرده و هر يك از اين امانت خيانتى در آن گنجد .
در صدر وسوسه گنجد از جهت ديو ، در فؤاد شبهت گنجد از جهت نفس ، در قلب زيغ شود از جهت هوا ، در سر فرشته شود و ديدار فريشته در تعبيه سر خيانت است در امانت .
دست ديو ، از صدر كوتاه كن بذكر حق ، دست نفس از فؤاد كوتاه كن بسلاح مجاهدت ، دست هوا از قلب كوتاه كن به تسليم ، دست فريشته از سر كوتاه كن بغيرت كه غيرت شرط دوستى است ، گهى مهر پرده بردارد تا رهى در شادى و رامش آيد ، گهى غيرت پرده فرو گذارد تا رهى در خواهش آيد ، گهى مهر در بگشايد ، تا رهى بعيان مينازد گهى غيرت در بندد ، تا رهى در آرزوى عيان .
كسى كو را عيان بايد * خبر پيشش محال آيد
چو سازد با عيان خلوت * كجا دل در خبر آيد
( عده ج 2 ص 561 ) اين بشنو عزيزا ، آن روز كه آوازهء تو از عرصهء
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
كه نزديك محققان عبارت از گوهر از هر عشق و محبت است ، بدروازهء سمع معتكفان حظاير ملك و ملكوت رسانيدند و دلالان عشق و محبت در معرض من يزيدش درآوردند ، صد هزاران هزار ملك مقرب كه همه متدرعان درع عصمت و متوجهان جناب حضرت عزت جل ذكره بودند ، همه بقدم صدق و ارادت بقبول اين سعادت مبادرت مينمودند اما چون نظر عنايت الهى جل و علا متوجه اين خاك دردناك بود شرر آتش عشق از مقدحه عالم غيب بظهور آمد در حراقه دل كه سوخته نار شوق بود درآويختند كه « انا لكم شئتم ام ابيتم و انتم بي شئتم ام بيتم »
مژدگانى كه مرا يار سوى خويش كشيد * دست در گردن ما كرد و مرا پيش كشيد
با وجود همه شاهان كه گدايان ويند * رقم عشق بنام من درويش كشيد
*
همه كس طالب يارند ولى چه توان كرد * كه دلش جانب اين خستهدلان بيش كند
امانَتِ مُعاوِضِى
- ( از اصطلاحات فقهى است )