صورت تلف چيزى بر او نيست به حكم « ليس على الامين الا اليمين » .
( از دستور ج 1 ص 177 ) و در اصطلاح عرفاء بعضى گفتهاند امانت عبارت از طاعت حق است .
اصل اين اصطلاح مأخوذ از قرآن مجيد است كه فرمودند
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
.
و
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
.
و گفتهاند عدالت است و بعضى گفتهاند ولايت است و بعضى گفتهاند امامت است .
( رياض العارفين ص 27 ) و امانتگذاردن بمعنى نمازگزاردن هم آمده است . ( نفحات ص 37 ) تركيبات ، امانت ربانى ، بار امانت ، بار امانت محبوب لم يزلى ، سلسلهء امانت ( تفسير حدائق ص 202 ، 748 ، 479 ، 517 ) .
در طبقات است كه « اربع خصال ترفع العبد : العلم ، و الادب ، الامانة ، و العفة » .
( طبقات ص 51 ) خواجه عبد اللّه گويد : مراد در آيهء
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ
از امانت محبت و عشق است ما آدم را از خاك و گل در وجود آورديم حكمت در آن بود كه تا مهر امانت بر گل دل او نهيم ، مشتى خاك و گل در وجود آورد و به آتش محبت بسوخت و او را بر بساط انبساط جاى داد ، آنگه امانت بر عالم صورت عرض داد . آسمانها و زمينها و كوهها سر وازدند ، آدم مردانه درآمد و دست پيش كرد . گفتند : اى آدم بر تو عرضه نمىكنند . تو چرا در ميگيرى ؟
گفت زيرا كه سوخته منم و سوخته را جز درگرفتن روى نيست ، آن روز كه آتش در سنگ وديعت مىنهادند ، عهد گرفتند كه تا سوخته نبيند سر فرود نياورد ، تو پندارى كه آتش به قوت بازوى تو بصحرا مىآيد ، نى نى اين گمان مبر كه آن بشفاعت سوختهء بدر آيد .
اى جوانمرد ، جهد آن كن كه عهد اول هم بر مهر اول نگاهدارى تا فرشتگان بر تو ثنا كنند ، امانتى بنزد تو نهادند از عهد ربوبيت
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
.
اى مسكين از فرق تا قدم تو مهر بر نهادهاند و مهر از مهر بود .
مهر بر آنجا نهند كه مهر در آنجا دارند .
اين بار امانت نه كوه طاقت آن داشت نه زمين ، نه عرش و نه كرسى .
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً
.
و آن بيچاره آدميزاد را بين ، پوستى در استخوان كشيده ، بىباكوار شربت بلا در قدح « لا » كشيد و در وى هيچ تغيير ناآمده آن چراست ؟ زيرا صاحب دلست و « القلب يحمل ما لا يحمل البدن » .
( عده ج 8 ص 151 ) *
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال بنام من ديوانه زدند
و امانتها كه كتاب و سنت بدان ناطق است سه چيز است . يكى طاعت دين كه رب العالمين آن را امانت خواند ، و گفت