خداى تعالى كه اگر نباشد ، به اختيار خلق باشد ، و اختيار خلق باطل است ، چنان كه گفته آيد . پس بايد كه امامت وى بنص باشد .
( رجوع شود به معتقد الاماميه ص 101 - 103 در اخلاق ناصرى آمده است : سلطان كه سياست فاضله پيش گيرد و بناى كار او بر تدبير صحيح امور ناس باشد و مدنيهء فاضله سازد و زمام امور بدست خردمندان دهد و اراذل را بر افاضل حاكم نگرداند سمت امامت دارد .
( رجوع شود باخلاق جلالى ص 269 )
امامُ الأَصْل
- منظور خود امام معصوم است . ( از شرح لمعه ص 99 )
امامت
- يعنى پيشوائى و پيشنمازى است و خليفه را گويند و گويند « الامامة رئاسة عامة » و امامت جماعت بايد بالغ ، عاقل ، مؤمن ، عادل ، پاكزاد باشد و براى مأموم مرد بايد مرد باشد و براى زن هم مرد تواند هم زن و قدرت خواندن حمد و سوره را بطور درست داشته باشد .
( از عروة ص 322 كشاف ج 1 ص 102 - شرح لمعه ص 101 )
امامِ راتِب
- ( اصطلاح فقهى ) پيشنماز هميشگى مسجد را گويند .
( شرح لمعه ص 101 )
امامان
- دو نفرى كه يكى از آنان در يمين قطب و نظر او در ملكوت و ديگرى در يسار قطب و نظرش در ملك است ، امامان گويند كه نفر دوم از لحاظ مقام بالاتر از امام يمين است و اوست كه خليفهء قطب مىشود .
امامِيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) شيعه را اماميه گويند كه قائل به نص جلى بر امامت حضرت على ميباشند و امامت را تا حضرت صادق بيك نحو قائل باشند و بعد از او اختلاف كردهاند فرقهء اسماعيلى كه . . . و فرقهء اثنا عشريه كه پيرو موسى الكاظم شدند ميباشند و باز فرقههاى ديگرى جدا شدند رجوع شود بهر يك از آنها .
( از كشاف ج 1 ص 103 - دستور ج 1 ص 188 ) .
در ملل و نحل آمده است :
كلمهء اماميه اغلب اطلاق بر پيروان حضرت صادق تا دوازدهمين امام شود و لكن گاه اطلاق بر اسماعيليه ، زيديه و . . .
هم مىشود و بالجمله كلمهء اماميه بطور مطلق اطلاق بر فرقه و دستهء مىشود كه قائل به امامت اولاد على باشد و با قيد دوازده امامى ، 7 امامى ، 8 امامى فرقهها ممتاز ميگردند . بهر حال اماميه قائل بامامت بلا فصل حضرت على بوده و گويند وى جانشين بلا فصل اوست نصا .
( ملل و نحل شهرستانى ص 75 ، 76 و رجوع به امام و امامت شود )
امانات
- ( از اصطلاحات فقهى است ) در كليات حقوقى آمده است :
امانات سه قسمند : اول مال امانتى كه بمصلحت مالك صورت گرفته باشد مثل وديعه و وكالت بىاجرت .
در اين نوع از امانات يد گيرنده مال مثل يد صاحب مال است . وقتى صاحب مال قبول داشته باشد كه مالش تلف شده و مدعى شود كه تلف آن مستند به تسامح