بود از جملهء گناهان ، پيش از امامت و بعد از امامت . از براى آنكه علت احتياج خلق به امام از نامعصومى ايشانست ، پس اگر وى نيز نامعصوم و جائز الخطا باشد ، محتاج امام ديگر باشد ، و همچنين تا ادا كند بامامان نامتناهى ، و اين باطل است ، تا بمعصومى رسد ، و مطلوب اوست .
بيان اين آنست كه اگر امام معصوم نباشد ، روا بود كه گناهى كند ، كه بدان مستحق حد گردد . آن كس كه اين حد بر وى راند اگر معصوم بود مقصود او بود ، و مطلوب ازو حاصل . و اگر معصوم نباشد ، وى نيز اگر گناهى كند كه مستحق حد باشد ، محتاج ديگرى باشد تا بما لا يتناهى رسد ، و اين باطل است . و اگر محتاج اول است ، دورست ، زيرا كه اول محتاج دوم در حكمى كه آن دوم هم در آن حكم محتاج اولست ، و اين « احتياج الشيء الى نفسه » باشد ، و اين باطل است .
باز آنكه اجماع امت است كه امام واجب العصمة مىبايد .
و اعتقاد كردهاند كه امام بايد عالمترين امت باشد ، و فاضلترين رعيت باشد ، زيرا كه تقديم مفضول بر فاضل نزد عقلا قبيح است . چنان كه مبتدى را در فقه بر ابو حنيفه و شافعى مقدم گردانيدن ، يا در تعظيم و تبجيل با ايشان برابر داشتن ، همهء عقلا آن را قبيح دانند .
و بايد كه شجاعترين امت باشد زيرا امت را بجهاد فرمودهاند ، و امام مقدم و مقتداى ايشان باشد ، واجب باشد كه شجاعترين و قويترين ايشان باشد ، كه اگر نباشد بگريزد ، و در گريختن وى دمار و هلاك امت باشد .
و بايد كه سخىترين و جوانمردترين ايشان باشد ، كه اگر نباشد بيت المال مسلمانان كه در دست وى بود ، بر وى وثوق و اعتماد نماند .
و بايد كه به صورت بر وجهى باشد كه خلق را از ديدن وى و نشستن با وى نفرت نباشد ، كه اگر باشد پيش وى نروند ، و سخن وى نشنوند ، و درين نقض غرض امامت باشد .
و بايد كه زاهد و عابدترين ايشان باشد ، كه اگر نباشد تقديم مفضول بر فاضل لازم آيد .
( معتقد الاماميه ص 383 ) و بايد كه زبان همهء امت و لغت ايشان داند . تا با هر يكى به زبان وى سخن گويد ، تا ترجمانى در ميان نباشد ، كه اگر باشد اعتماد برخيزد .
و بايد كه چنان كه پيغمبر ص رسول پريان و آدميان بود ، وى نيز امام پريان و آدميان باشد . و چون چنين باشد ، بايد كه پريان را تواند ديدن ، و با ايشان به زبان ايشان سخن تواند گفتن ، و در ميان ايشان حكم تواند كردن ، كه اگر نه چنين باشد امامى ايشان را نشايد .
و بايد كه امام صاحب معجز باشد ، زيرا كه درست شده است كه امام معصوم ، مىبايد ، و عصمت نتوان شناختن مگر به نص يا بمعجزه .
و چون امام پيغمبر نباشد كه ما را خبر دهد از غيب ، بايد وى را معجزه باشد تا دليل بر عصمت و امامت وى .
و بايد كه منصوص عليه باشد از قبل
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٢٨٦