تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
كلماتى است كه در اصل وضع لغت براى امرى بوده‌اند و ليكن از آن نقل شده و در معنى ديگر به كار رفته‌اند . ( از تلويح ص 179 )

اسْناد

- ( اصطلاح ادبى ) در لغت تكيه دادن چيزى را بر چيزى و نسبت دادن چيزى را بسوى چيزى ديگر گويند و بمعنى ضميمه كردن چيزى است به چيزى ديگر به نحوى كه مفيد فائده تامه باشد و گاه اطلاق بر نسبت بطور مطلق شود و در نحو و معانى عبارت از نسبت فعل است يا آنچه معناى فعل را دارد به اسمى مانند اسناد فعل به فاعل يا اسناد اسم فاعل و مفعول به مرفوع خود و يا اسناد خبر بمبتداء در هر حال اسناد گاه نسبت فعل به فاعل است و گاه نسبت خبر بمبتدا است به نحوى كه افادهء معنى كامل كند مانند « زيد مات » و مانند « زيد قائم » و « ضرب على » . كه منسوب را مسند و منسوب اليه را مسند اليه نامند و آن گاه خبرى است و گاه انشائى و در هر دو صورت يا حقيقى است يا عقلى رجوع شود به ( مطول ص 49 ) و نيز رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 714 ) .

اسْناد تامّ

- ( اصطلاح ادبى ) اسناد تام را اسناد اصلى گويند و عبارت از اين است كه لفظ موضوع براى آن باشد و اسناد هم بالذات مفهوم از آن باشد نه بالعرض مانند « ضرب زيد » كه ضرب وضع شده است براى افاده زدن واقع بر زيد و مفهوم هم همين است و غير تام مانند غلام زيد . . .

اسْنادِ حَقِيقِى عَقْلِىّ

- ( اصطلاح ادبى ) عبارت از اسناد فعل يا شبه فعل است به ما هو له مانند اسناد فعل معلوم بفاعل و مجهول به مفعول رجوع به مطول ( ص 49 ) شود .

اسْنادِ خَبَرِىّ

- عبارت از ضميمه كردن كلمه‌ايست به كلمهء ديگر به نحوى كه مفيد حكم تام باشد ، حكم حملى موجب يا سالب اعم از آنكه از باب فائدهء خبر باشد يا لازم آن ( مختصر المعانى ص 19 ) رجوع شود به ( مطول ص 43 ) .

اسْنادِ مَجازِ عَقْلِىّ

- ( اصطلاح بلاغى ) اسناد مجاز عقلى آن باشد كه اسناد بملابس ما هو له باشد مانند
« عِيشَةٍ راضِيَةٍ »
كه عيش مرضى است و صاحب آن راضى است يا « نهاره صائم » رجوع شود به ( مختصر - المعانى ص 23 ) .

اسْوارِيَّه

- ( اصطلاح كلامى ) فرقه از معتزله‌اند آنها با نظاميه در بعضى از عقايد موافقند و گويند خداوند قادر به معدومات نيست ( از كشاف ج 1 ص 730 ) .

اسْهاب

- ( اصطلاح بلاغى ) اين اصطلاح معانى است و آن مطلق اطناب باشد براى فائدهء يا لا لفائدة . ( از كشاف ج 1 ص 698 ) .

اشارَة

- ( اصطلاح ادبى و عرفانى ) در اصطلاح كلمهء كه بدان اشاره بدور يا نزديك يا متوسط شود رجوع باسماء اشارت شود ، در اصطلاح اصول فقه اشاره