تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
ناشناخته آنست كه شنونده آن را نشناسد مانند « كتابى خريدم » و در عربى مانند « جاء رجل » . ( از دستورنامه ص 17 )

اسْماء اصْوات

- ( اصطلاح ادبى ) اسماء اصوات آنها هستند كه حكايت از صوت نمايند مانند « قاق » كه حكايت از آواز كلاغ كند و « نخ » از آواز شتر و « طاق » از ضرب و جز آنها . ( از سيوطى ص 195 ) .

اسْماء اعداد

- ( اصطلاح ادبى ) اسمائى كه نهاده شده‌اند براى دلالت بر كميت و اندازه‌گيرى منفصل ، اصول اعداد دوازده كلمه‌اند از يك تا ده و يكصد و يك هزار . از لحاظ مذكر و مؤنث بودن عددها « واحد و اثنين » بر قياس است در مؤنث با تا و در مذكر بدون تا آرند مانند « واحد . اثنين ، واحدة و اثنتين » و از سه تا ده بر خلاف قياس براى مذكر مؤنث و براى مؤنث مذكر « ثلثه رجال » و « ثلث نسوة » و در تركيب ده با عددهاى كوچك ديگر يكى و دو تا را بر اصل قاعده و قياس آرند و از 13 تا 20 عدد كوچك به عكس معدود شود و عدد عشر را بر قياس آرند و « در ثلثين . عشرين ، تا تسعين » نيز بر اصل قياس است لكن اعداد كوچك از سه تا نه بر خلاف قياس است در معدود آنها و از لحاظ مفرد و جمع از سه تا ده معدودها جمع و مجرورند مانند « ثلثه رجال » و از ده تا صد فرد و منصوب است مانند « احد عشر كوكبا » و از صد به بالا همه مفرد و مجرور است مانند « مائة رجل » . ( از الهدايه ص 197 )

اسْماء افْعال

- ( اصطلاح ادبى ) اسماء افعال عبارت از چند اسمند كه معنى فعل دارند و بر چند دسته‌اند ، دستهء از آنها معنى فعل امر دارند مانند « عليك الزم » و « دونك خذ » و « صه اسكت » و « آمين استجب » و دسته‌اى بمعنى فعل مضارعند مانند « وى - واها اعجب » و « اف اتضجر » و دستهء ديگر بمعنى ماضىاند - مانند « هيهات بعد » و بالجمله اسمائى كه بمعنى فعل امرند عبارتند از آمين ، صه و مه يعنى مگو و رويد يعنى امهل ، هيت ، و هيتا يعنى اسرع و إيه يعنى امض و حيهل يعنى ائت و ها يعنى خذ و هلم يعنى اقبل و احضر و عليك يعنى الزم و دونك يعنى خذ و ماضى مانند شتان يعنى افترق و سرعان يعنى اسرع يا سرع هيهات يعنى بعد . مضارع مانند اف يعنى اتضجر و اوه و وى و واها يعنى « اعجب منك » .

اسْماء سِتَّة

- ( اصطلاح ادبى ) عبارتند از « اب ، اخ ، حم ، هن ، ذو ، و فو » يعنى ( پدر - برادر - خويش زن يا مرد - فرج - صاحب - دهن ) اين اسماء در حال رفع بواو و در حال نصب بالف و در حال جر بياء خوانده ميشوند به شرط آنكه اضافه شده باشند به غير از ياء متكلم و مصغر هم نشوند و در غير اين دو صورت اعرابشان به حركت است مثال « جاء اخوه - رأيت اخاه مررت باخيه » . ( از سيوطى ص 14 )

اسْماء مُبْهَمَة

- ( اصطلاح ادبى ) مبهمات : اشارات ، كنايات ، موصولات ، اسماء شرط . . . اند .

اسْماء مَنْقُولَة

- ( اصطلاح ادبى )