از اعياد فارسيان است و گويند معنى اين كلمه صدق و خير بود و نيز اردى بهشت ملك موكل نار و نور بود .
( از آثار الباقيه ص 219 ) .
ارْسال
- ( اصطلاح حديث ) عدم اسناد را گويند مثل آنكه راوى گويد قال رسول اللّه ( دستور ج 1 ص 75 ) . رجوع به مرسل شود .
ارسالُ الْمَثَل
- اين اصطلاح اهل بيان است و آن باشد كه گوينده در سخن خود مثل مشهورى درج كند و يا عبارتى از حكمت و جز آن آورد كه تمثيل به او نمايد مثال آن در فارسى و عربى بسيار است .
ارْش
- اين اصطلاح فقهى است و در لغت ديه و رشوه باشد و جمع آن اروش است و در اصطلاح فقها ، بدل ما دون نفس « قتل نفس » است يعنى بدل جرح و نقص و جز آن و گاه بر بدل نفس يعنى ديه قتل اطلاق مىشود و ديه جراحات باشد و بالجمله مالى است كه بدل باشد از نقص مضمون در مال يا بدن و براى آن اندازهء معين نشده است و در هر حال . اطلاقات آن يكى قيمت جنايت انسان است بر برده ديگرى و ديگر ثمن متاع تلف شده است كه بدست غير مالك تلف شود مانند آنكه شخصى مال كسى را غصب كرده باشد و در دست غاصب تلف شود و سه ديگر تفاوت صحيح و معيوب است مثلا كسى مالى معيوب را بفروشد و يا قبل از تسليم به مشترى معيوب شود كه بايد تفاوت آن را ما بين صحيح و فاسد بدهد و آن ارش است . ( از شرح لمعه ج 1 ص 289 - دستور ج 1 ص 75 - كشاف ج 1 ص 87 )
ارْصاد
- اين اصطلاح اهل بيان است و از محسنات معنويه است و آن در لغت « نصب الرقيب فى الطريق » باشد و تسهيم نيز خوانند و آن باشد كه قبل از كلمه آخر از نظم يا نثرى چيزى آرند كه دلالت بر آن كند و يا قبل از عجز فقره و عبارتى روى را تكرار كنند مانند
« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »
كه شخصى كه بداند روى در فقرات گذشته نور است ميداند كه بعد از ليظلمهم بايد يظلمون باشد و در اين بيت عمر بن معديكرب « اذا لم تستطع امرا فدعه . و جاوزه الى ما تستطيع » است كه هر كه روى اين بيت را بداند بمحض آنكه و جاوزه خوانده شد ميداند كه آخر آن تستطيع است امثله آن در فارسى و عربى بسيار است .
( از مطول 353 - دستور ج 1 ص 65 - كشاف ج 1 ص 8 - 6 )
ارْض
- ارض يعنى زمين و مراد از ارض عنصر خاك است و آن جسمىايست بسيط كه طبيعت آن بارد و خشك است و متحرك به طرف مكان ذاتى خود است كه زير كرهء آب باشد .
( دستور ج 1 ص 75 ) مركز زمين مركز عالم است كه بين مشرق و مغرب و شمال و جنوب و فوق و تحت است .
هيويان قديم بعضى زمين را متحرك به حركت دورانى ميدانستند و بعضى ديگر آن را ثابت ميپنداشتند .
( دستور ج 1 ص 76 )