اشخاص انسانى در آن معنى مشتركاند و آن امر واحد همواره باقى و ابدى است و امرى است معقول و مفارق از ماده .
بعد در مقام بيان عقيدهء افلاطون گويد : افلاطون چنين ميپنداشت كه چون موجودات و حوادث جزئى خارجى همواره در معرض خلع و لبس و كون و فسادند و از طرفى افراد متحدهء نوعى و يا جنسى را امرى ثابت بايد كه حافظ نوع خود بوده و بدانها فيض دهد و روى اين اصل محسوسات از نظر افلاطون مولود مثل مفارقهاند او مثل را بسيط ميداند و اشخاص و افراد محسوسه را مركب .
موجودات مادى از نظر او آثار مثلاند و از اين جهت ميگويد : كه چون اثر بايد مشابه با مؤثر خود باشد افراد محسوس هر نوعى با فرد عقلانى خود مشابه و همانند ميباشند .
او قائل به دو عالم است يكى عالم عقل كه مقر مُثُل و روحانيات بوده و ديگرى عالم حس كه محل اشخاص حسيه و صور جسمانيه است او ميگويد عنصر جهان حس بمانند آئينه است كه در آن جميع اشياء و صور حسيه و خياليه منطبع شده است .
اين صور همواره در حركت و ايجاد و اعداماند و چنين تصور مىشود كه اين صور موجودات حقيقى ميباشند در صورتى كه حقايق موجودات همان مثل ميباشند كه ثابت و دائم و برقرارند و همانطور كه صور منطبعهء در آينه حقيقتى ندارند موجودات حسيه هم صورى هستند از موجودات مفارقه و حقيقتى ندارند و پرتوى هستند از ارباب خود .
او براى عدهء از مثل نيز مثل ديگر قائل است بدين ترتيب كه براى مثل بطريق تصاعدى مراتبى قائل شده است كه بعضى فوق بعضى ديگر قرار دارند تا برسد به مثل الامثال و مثل اعلى و عاليترين مثل را ذات خدا ميداند .
بدين بيان معلوم مىشود كه مسألهء ارباب انواع را كه از معتقدات يونانيان بوده است و بطور سطحى در عقايد و آراء رائج عوام جلوهگرى ميكرده است صورت فلسفى خاصى به آنها داده است و اطلاق ارباب اصنام هم كه در فلسفهء اشراق بر آنها شده است به ظن قوى مأخوذ از همان عقايد عاميانه مىباشد يعنى صنم كه نام بت بوده است و آن را از جهت مظهريت امرى روحانى و ربانى ستايش ميكردهاند بعدا فلاسفهء يونان به آن جنبه علمى و فلسفى داده و گفتهاند كه موجودات مادى همه اصنام و نمونههائى از موجودات روحانى و مجردات هستند و بعبارت ديگر مربوب روحانياتاند .
ما حصل كلام آنكه فلاسفه هر يك با اختلاف خاصى كه در تعبيرات خود دارند گفتهاند كه براى هر نوعى از انواع موجودات ماديهء كونيه فردى است عقلانى و نورانى و روحانى كه حافظ نوع خود بوده و در معرض تحولات و تغييرات و كون و فساد نيست و افراد مادى تابع و مقهور و پرتوى از آنها ميباشند و آنها را بنام ارباب انواع و . . . ناميدهاند .
شيخ اشراق آنچه را افلاطون مثل ناميده است و ديگران ارباب انواع ارباب اصنام و اصحاب طلسمات و انواع قائم
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٣٦