او امر اللّه و الرضا بموارد القضاء عليه » .
( طبقات صوفيه ص 475 ) اكثر مشايخ گويند : اراده ترك چيزى است كه عادت بر آن قرار گرفته باشد و عادت مردم اغلب غواصى در شهوات و غفلت از حق و توجه بامور دنيوى است .
و گفته شده است مريد كسى است كه منسلخ از تمام علايق دنيوى و مهالك شهوانى باشد كه علامت اراده او همين است و بنا بر اين خروج از عادات اراده باشد و ترك عادت دليل اراده است و گفته شده است كه حقيقت اراده حركت دل است در طلب حق .
و بعضى گفتهاند كه از صفات مريد تحبب بسوى مراد است بواسطه انجام نوافل و خلوص در اعمال و انس بخلوت و صبر بر سختيها و ايثار و بذل مجهود در راه محبوب و توسل به هر سببى كه او را بمحبوب خود نزديك گرداند .
واسطى گويد : اولين مقام مريد اراده حق است باسقاط ارادهء مريد .
يحيى بن معاذ گويد : مريد مبتدى است و مراد منتهى .
( رساله قشيرى ص 92 - 93 ) انصارى گويد : اراده عبارت از اجابت دواعى حقيقت است از روى ميل و رغبت . ( شرح منازل ص 159 ) در شرح كلمات بابا طاهر است كه آنها كه اهل ارادهاند زندگى آنها در طلب مراد است و كسى كه بخواهد خود را بمراد برساند در حال هستى بموت اختيارى مىميرد و خود را هلاك مىكند تا بمراد برسد . او گويد : اگر خدا مرا بمراد خود واگذارد واى بر من كه بمراد نفس رفتار كنم و بخذلان ابدى گرفتار شوم و كسى كه بخواهد بمراد خود رسد بايد باصول و عقايد دينى تعلق خاطر داشته باشد .
و گويد : آنكه اراده كند از خلق ببرد .
و گويد : مريد مطلوب باراده است و مراد مطلوب بحقيقت است .
و گويد : توسل بعلم در مقام اراده علامت ناتوانى مريد است و توسل بمعرفت علامت قوت عارف است يعنى سكون و آرامش مريد بواسطهء علم خود دليل عجز اوست از شهود حق تعالى و وصول بمراد ( شرح كلمات بابا ص 155 - 175 ، 158 ) .
اراده اخگرى از آتش محبت است در قلب سالك كه او را مستعد دواعى حق و حقيقت ميسازد ( كشف المحجوب ص 388 - شرح گلشن راز ص 569 ) .
اراده عبارت از تجرد است در مقام سلوك بسوى كمال توحيد و كسى كه كوشش كند در راه نيل به مقصود حقيقى كه توحيد باشد عادات خود را واگذارد ، و از اين جهت است كه گفتهاند ترك عادت علامت اراده است .
خواجه عبد اللّه گويد : الهى دانى بچه شادم ؟ به آنكه نه بخويشتن به تو افتادم . الهى تو خواستى نه من خواستم ، دوست بر بالين ديدم چو از خواب برخاستم .
( عده ح 5 ص 475 ) .
اى درويش اصل ارادت او است ارادت بنده موافق ارادت حق تعالى افتاد ، آنچه مقصود بود به تحصيل پيوست « و الا الرضاء بالقضاء » آدم صفى را ارادت آن
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٣٢