صفاى دل و حضور قلب است .
و بعضى گويند ادب آنست كه هر چيزى را در محل و موضع خود بگذارند و مقتضيات احوال را بدانند ( رساله قشيريه ص 128 ) .
ادب پايهء تمام محاسن اخلاقى و سبب نيل به سعادت ابدى است .
جامى گويد :
ادبوا النفس ايها الاصحاب * طرق العشق كلها آداب
مايه دولت ابد ادب است * پايهء رفعت خرد ادب است
جز ادب نيست در دل ابدال * جز ادب نيست دأب اهل كمال
چيست آداب بندگى كردن * بر حدود خداى ايستادن
قول و فعل و شنيدن و ديدن * بموازين شرع سنجيدن
باز در كلمات بزرگان آمده است :
الادب صورة العقل .
و من لم يؤدّبه والداه .
ادّبه اللّيل و النّهار .
و من لم يؤدّبه الابوان يؤدّبه الملوان .
( قابوسنامه ص 97 . )
إِدْراك
- ( اصطلاح فلسفى ) ادراك مصدر باب افعال و بمعنى دريافتن است و در مباحث المشرقيه است كه ادراك در لغت بمعنى لقاء و وصول است و مناسب با معنى منظور در حكمت است زيرا در ادراك مدرك بماهيت مدرك ميرسد بواسطهء انطباع صورت مدرك در مدرك .
( از مباحث المشرقيّة ص 367 ) توضيح آنكه انسان داراى قوى و حواسى است كه بوسيلهء آنها از موجودات و اشياء محيط به خود آگاه مىشود .
آنچه را انسان بوسيله حواس ظاهره خود در مىيابد مشاهده و آنچه را بواسطهء حواس باطنى درمىيابد وجدان مينامند .
صدر الدين شيرازى همان تعريف مباحث را پذيرفته و گويد : ادراك عبارت از لقاء و وصول است و قوت عاقله هرگاه و اصل شود بماهيت معقول و معقولات براى او حاصل شوند اين امر ادراك قوت عاقله خواهد بود .
« الادراك هو اللقاء و الوصول فالقوة العاقلة اذا وصلت الى ماهية المعقول و حصلتها كان ذلك ادراكا لها من هذه الجهة فالمعنى المقصود منه فى الحكمة مطابق للمعنى اللغوى » .
( اسفار ج 1 ص 323 - مطابق با عبارت مباحث مشرقيه است ) .
او گويد ادراك و علم يكى است و اطلاق بر اقسام ادراكات مانند تعقل و تخيل و احساس مىشود .
( اسفار ج 1 ص 273 ) .
ابن رشد گويد انواع ادراك چهار است احساس ، تخيل ، توهم و تعقل . قسم اول عبارت از ادراك بيكى از حواس پنجگانه است صدرا همين چهار نوع را ذكر كرده و گويد : احساس ادراك شيئى موجود در مادهء حاضر نزد مدرك است بر هيأت مخصوصه بدان و محسوس با آن از عوارض و لواحق و لوازم ديگر از قبيل اين متى كيف و كم و غيره .
و تخيل ادراك همان چيز است با