جامى گويد : اهل حل و عقد از عرفا و متصوفه اولياء اللّه را اخيار گويند ( كشاف ج 1 ص 421 - نفحات ص 20 ) ابو بكر طاهر الابهرى گويد « احتياج الاشرار الى الاخيار صلاح الطائفتين و احتياج الاخيار الى الاشرار فتنة الطائفتين ( طبقات ص 393 ) .
أَداء
- اين اصطلاح اصولى و فقهى است و اداء و قضاء در لغت آوردن عبادات موقته باشد مانند اداء نماز واجب و زكات و امانت و قضاء حقوق و حج و . . . و بالجمله « ادا » انجام عبادات باشد در وقت خود كه براى آن مقدر شده است و قضاء انجام عبادات باشد در خارج وقت و بعد از آن و يا فساد و بطلان اول و بنا بر اين ادا و قضا در اصطلاح فقها مخصوص به عبادات موقتهاند و اداء تصور نشود مگر در آنچه قضا در او تصور شود . پس قضا استدراك ما سبق باشد و ادا انجام در وقت خود باشد و اعاده انجام عبادت باشد در وقت خود پس از انجام آن فاسدا باطلا يعنى چون خللى در عبادت پيدا شود مجددا بايد انجام شود . ( از التلويح ص 35 - دستور ج 1 ص 60 - كشاف ج 1 ص 111 ) .
اداء شَهادَت
- اين اصطلاح فقهى است و اداء شهادت مقابل تحمل شهادت است . ( از شرح لمعه ج 1 ص 218 ) رجوع به شهادت شود .
أَداة
- از لحاظ دستورى در زبان عرب معمولا اداة بحروف گويند كه آلت ربط كلماتاند . در نزد اهل نظر روابط در قضايا و موضوعات و محمولات را ادات گويند و ادات حركت آلات حركت را گويند در مباحث المشرقية است كه محرك بالذات هرگاه خود متحرك نباشد و متصل بمحرك باشد مانند دست انسان ادات حركت گويند و اگر متصل نباشد آلت حركت گويند .
أَداةِ اسْتِفْهام
- ( اصطلاح ادبى ) كلماتى كه وضعا براى استفهاماند « ا » همزه و « هل » ميباشند و بعضى از كلمات گاه براى استفهامند و گاه براى معانى ديگر مانند من ، ما ، متى ، كيف ، اين ، كيفما انى . . .
اداة حَصْر
- ( اصطلاح ادبى ) اداة حصر حروفى هستند كه براى حصر و قصر به كار برده ميشوند و انها « انما و الا » اند مانند
« إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ
- ابى اللّه ان يجرى الامور الا باسبابها » رجوع به حصر و قصر و ( سيوطى ص 85 ) شود و نيز رجوع به حروف حصر شود .
ادَب
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) ادب دانش و فرهنگ و پاس و شگفت و طريقهء كه پسنديده باشد و نگاهداشت حد هر چيزى است : و « حسن الاحوال فى القيام و القعود و حسن الاخلاق و اجتماع الخصال الحميدة » و بالجمله نام رياضات ممدوحه است كه انسان را به فضائل اخلاقى و ملكات حميده برسانند و ملكهايست كه انسان را از كارهاى زشت باز دارد . و گفتهاند كه ادب خصال حميده است و برخى گويند : شناختن انواع خطاها و احتراز