است ) اصحاب اين فن شش امر را كه در صنعت كيميا به كار دارند ارواح ناميدهاند و آن شش امر عبارت است از : زيبق ، زرنيخ ، كبريت ، نوشادر ، كافور و روغن .
و هفت امر را نيز از اجساد ناميدهاند و آن هفت عبارتند از : رصاص اسرب كه گويند از لحاظ طبع به طبع زحل است و رصاص قلعى كه گويند بطبع مشترى است . و حديد كه گويند بطبع مريخ است و ذهب كه گويند بطبع شمس است و مس كه گويند بطبع زهره است و نقره كه گويند بطبع ماه است و خارصينى كه گويند بطبع عطّار است .
و بنا بر اين هفت جسدند بر طبع هفت كوكب و گويند هرگاه مقدار ارواح بر اجساد برابر بود از هم مفارقت نكنند و آنها را اجسام گويند .
و بر اين اساس خاصيتها نهادهاند و در علوم غريبه اجسام و ارواح اصلى اصيل دارد .
( رجوع شود به رسائل جابر ص 62 )
أَجْسامِ آلِىّ
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد موجودات آلى مانند نبات و حيوان و انسان است .
( رجوع شود به تهافت التهافت ابن رشد ص 49 و كلمهء آلى در اين فرهنگ ) .
أَجْسامِ أَرْبَعَه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد عناصر اربعه مىباشد « و هذه الاجسام الاربعة لا تزال من اجل هذه الحركات فى كون دائم و فساد دائم اعنى فى اجزائها » .
( تهافت التهافت ص 78 ) رازى گويد : « و اجسام چهارگانه اندرين شكل مستدير معتدل و محكم به ترتيب حكيمى نهاده شده است چنان كه سختتر جسمى كه آن مايهء مواليد است و آن خاك است به ميانهء عالم است و آب كزو برتر و نرمتر است و با او آميزنده است با او هم پهلو است تا نبات و حيوان از ايشان حاصل همىآيد و مر نبات را سر اندرين جوهر سخت كه زمين است همىشود از بهر غذا كشيدن » .
( از زاد المسافرين ناصر خسرو ص 149 و رجوع شود به رسائل ذكرياى رازى ص 231 ) .
أَجْسامِ أَرْضِيّه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد كائنات ارضى است و مواليد را نيز اجسام ارضيه نامند .
( رسائل اخوان ج 3 ص 194 )
أَجْسامِ أسْطُقْسّىِ
- رجوع شود به اسطقس و اسطقسات و عناصر اربعه .
أَجْسامِ اوّل
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد اجسام و عناصر بسيط است بابا افضل گويد : اجسام دو گونهاند اجسام اول و اجسام مركب و متولد و اجسام اول پنج قسماند ، سپهر و چهار عنصر آتش ، و . . .
و از اين بيان معلوم مىشود كه وى عنصر آسمانى را عنصر جداى از عناصر اربعه ميداند .
( مصنفات جلد اول رساله پنجم ص 13 )
أَجْسامِ بَسِيْطَة
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از اجسام بسيطه عناصر اربعه مىباشد در حال خلوص و بساطت مثلا آب