منفك و مجزى هستند بطورى كه هيچ گونه تصادم و التقائى بين آنها نيست تا تصور اجتماع نقيضين برود - النهاية مكلف در مقام عمل و مرحله اجرائى به اختيار خود حكمين مزبورين را در يك مصداق جمع و آنها را بهم تلفيق كرده - و بديهى است اين جمع و تلفيق كه از سوء اختيار شخص مكلف ناشى گرديده است نمىتواند ماهيت آنها را تغيير داده و يا از تعلق هر يك از آنها بمصداق خويش جلوگيرى كند - و بالاخره ملخص كلام آنكه چون متعلق امر و نهى در صلاة فى الدار المغصوبه مفهوما متعدد است لذا اجتماع آنها در آن مستلزم تناقض نمىباشد .
ليكن اين استدلال صحيح نيست زيرا آنچه كه از تحليل و تجزيهء صلاة فى الدار المغصوبه به ثبوت ميپيوندد فقط تعدد جهت حكمين متناقضين است نه تعدد متعلق آنها . چه بر فرض اينكه متعلق احكام شرعيه على الاصول ماهيات مطلقه و مفاهيم كليه باشد و به همين علت حكم وجوب نيز بر مطلق صلاة و حكم حرمت بر مطلق غصب ( با قطع نظر از مصاديق خارجيه ) تعلق گرفته و بالاخره متعلق امر و نهى در عالم تعقل متعدد و مفهوما از يكديگر متفاوت باشند ولى تعدد و انفكاك در مفهوم - دليل تعدد آن در مصداق خارجى كه مورد بحث ما مىباشد نمىگردد - زيرا مورد بحث ما ماهيت صلاة بطور كلى و يا حقيقت غصب من حيث هو و احكام مختصه بر يكايك آنها نيست - بلكه مورد بحث ما عبارة از صلاة حاضره و مشخصهايست كه اينكه بوسيله مكلف در مكان مغصوب بجا آورده مىشود و بالاخره بحث ما درباره اين فرد جزئى و مصداق خارجى قابل رؤيت و مشار بالبنان مىباشد و بديهى است اين فرد مشخص مسلما شيئى واحد است و به همين جهت نمىتواند در آن واحد هم متعلق امر و هم متعلق نهى قرار گيرد .
( اصول رشاد ص 122 - 118 )
اجْتِماعِ ساكِنَيْن
- ( اصطلاح ادبى ) ادباء گويند اجتماع دو ساكن على حده روا باشد به اين معنى كه دو ساكن باشد اول آن دو حرف مد باشد و دوم مدغم فيه مانند دابة و على غير حد روا نباشد به اين كه حرف اول حرف مد نباشد يا دوم مدغم نباشد يا دو ساكن در يك كلمه نباشد در اين صورت روا نباشد ( از كشاف ص 261 دستور ج 1 ص 38 ) .
اجْتِماع مِثْلَيْن
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع شود به مثلين و ( اسفار ج 3 ص 88 ) .
اجْتِهاد
- ( اين اصطلاح اصولى و فقهى است ) و آن در لغت تحمل جهد و مشقت باشد چنان كه گفته مىشود « اجتهد فى امر ثقيل » و در اصطلاح استفراغ وسع باشد در تحصيل امرى « الاجتهاد لغة تحمل المشقة و اصطلاحا كما عن الحاجبى و العلامة استفراغ الوسع فى تحصيل الظن بالحكم الشرعى . » و يا « ملكة يقتدر بها على استنباط الحكم الشرعى المجهود لنيل المقصود » و يا « استفراغ الفقيه الوسع فى تحصيل الظن بالحكم الشرعى . » و بالجمله بذل تمام قدرت باشد در