تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
اذن در روايت است كه چون شخصى مورد اطمينان باشد به دو اجازه داده مىشود كه نقل روايت كند . و گاه بشخصى اجازه ميدهند كه از طرف حاكم شرعى در امور حسبى دخالت كند و بالاخره اجازه در دعاوى و غيره ( از كشاف ج 1 ص 229 ) . - و در اصطلاح عروضيان آن باشد كه بيتى يا مصرعى را كسى بخواند و آوردن بقيه را به ديگرى تكليف كند و مثال آن قصه فردوسى با عنصرى و عسجدى و فرخى است كه هر يك مصراعى از اين رباعى خواندند و به فردوسى تكليف مصراع آخر را كردند و بالبداهة از عهده آن برآمد . مثال
همرنگ رخت گل نبود در گلشن * مانند قدت سرو نرويد بچمن مژگانت همى گذر كند از جوشن * مانند سنان گيو در جنگ پشن
( از ابدع البدائع ص 21 - 22 ) .

اجْتِباء

- ( از اصطلاحات عرفانى است ) و مرتبه سفر از حق به خلق است كه مرتبهء نبوت است كه فرمود : فاجتباه ربه فجعله من الصالحين .

اجتِزاء

- ( اين اصطلاح اصولى است ) رجوع باجزاء و ( كفايه ج 1 ص 275 ) شود .

اجْتِماع

- ( اخلاق ، فلسفه ، ) فلاسفه در ضمن بحث از اخلاق و فلسفهء عملى اجتماع را مورد توجه قرار داده‌اند خواجه طوسى گويد به حكم آنكه هر مركبى را حكمى و خاصيتى و هيأتى بود كه بدان متخصص و متفرد بود و اجزاء او را با او در آن مشاركت نبود اجتماع اشخاص انسانى را نيز از روى تألف و تركيب حكمى و هيأتى و خاصيتى بود بخلاف آنچه در هر شخصى از اشخاص موجود بود و چون افعال ارادى انسانى منقسم است به دو قسم اول خيرات دوم شرور پس اجتماعات نيز منقسم باشد بدين دو قسم اول آنكه سبب آن از قبيل خيرات بود دوم آنكه سبب آن از قبيل شرور بود اول را مدينه فاضله خوانند دوم را مدينه غير فاضله و مدينهء فاضله يك نوع بيش نبود چه حق از تكثر منزه باشد . اما مدينهء غير فاضله سه نوع بود . 1 - آنكه اجزاى مدينه يعنى اشخاص انسانى از استعمال قوت ناطقه خالى باشند . . . و آن را مدينهء جاهله خوانند . 2 - آنكه از استعمال قوت نطقى خالى نباشد اما قواى ديگر استخدام قوت نطقى كرده باشند و موجب تمدن شده و آن را مدينهء فاسقه خوانند . 3 - آنكه نقصان قوت فكرى با خود قانونى در تخيل آورده باشند و آن را فضيلت نام نهاده و بنا بر آن تمدن ساخته و آن را مدينهء ضاله خوانند و هر يكى از اين مدن منشعب شود به شعب نامتناهى چه باطل و شرار را نهايتى نبود . ( اخلاق ناصرى ص 201 و رجوع بآراء مدينهء فاضلهء فارابى شود )

اجْتماع و اسْتِقْبال

- ( اين اصطلاح اهل هيئت و نجوم است ) اجتماع گردآمدن آفتاب و ماهتاب بود به آخر ماه . و نام او
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 63 | سيد جعفر سجادى