و « 1 » تن بغايت كثيفى « 2 » و قوتهاى نفس چون قوّة حسّ « 3 » ، - و قوّة جنبش « 4 » ، - و ديگر قوّتها ، بميانجى « 5 » روح به همه اندامها رسد « 6 » و علم رگ - كه علم نبض « 7 » خوانند ، علم حال روح است ، و « 8 » علم آب - كه علم تفسره خوانند ، علم حال خلطهاست ؛ و بيشتر دليل بودن نبض « 9 » بر حال دل است ، زيرا كه دل « 10 » جايگاه ( زايش ) روح است .
و بيشتر دليل بودن آب بر حال « 11 » جگر است ، زيرا كه جگر جايگاه زايش خلطهاست « 12 »
فصل دوم
« 13 » اگر تن « 14 » حيوان چنان بودى كه از وى چيزى جدا نشدى ، و متحلّل
هامش
( 1 ) - پاك و - ب ، - پاك و ميان - ج - د .
( 2 ) - كثيف - ب - د .
( 3 ) - قوتهاى حس - ب ، قوّتهاى حس بود - ج .
( 4 ) - جنبش بود - ج .
( 5 ) - ميانجى - ج .
( 6 ) - برسد - ب - ج .
( 7 ) - علم نبض كه رگ - آ .
( 8 ) - است او را - آ .
( 9 ) - نفس - آ .
( 10 ) - بى : دل - د .
( 11 ) - بيشتر بيشتر دليل بودن آب و خاك - آ ، - بيشتر دليل بودن تفسره بر - ب - ج .
( 12 ) - و جگر جايگاه دانش خلط است - ب ، - جگر جايگاه زايش خلط است - ج .
( 13 ) - بى : دوّم - ب - ج ، - ديگر - آ .
( 14 ) - بى : تن - ب ، اين - ج - د ،