و چون درد « 1 » اثر كند ، قوّت را « 2 » ضعيف كند ، پس نبض ضعيف ، و صغير « 3 » ، و سريع شود ، و متواتر گردد .
و اما آماسى « 4 » - كه اندر تن بود ، نبض را به راه منشاريّت برد ، الا كه بپرش زيادت نبض موجى گردد « 5 » ، و چون دمله بپزد « 6 » نبض منشارى [ را ] موجى - و « 7 » مختلف گرداند .
و خشم - نبض را عظيم - و بلند و سريع و متواتر گرداند ، و غم - نبض را صغير ، و ضعيف ، و متفاوت و بطيء « 8 » گرداند .
هامش
( 1 ) - بى : و عظيم - آ ، - د ، - سر بسر بود و سريع و عظيم و متواتر چون در او - ب ، - سر بسر بود سريع و عظيم و متواتر بود چون درد - ج .
( 2 ) - بى : را - آ ، - بى : ضعيف كند پس نبض - ج .
( 3 ) - بى : و صغير - آ .
( 4 ) - و آماسى - آ ، - و اما آماس - ب ، - اما آماس - ج .
( 5 ) - بود اگر تيزى نبض را موجى گرداند ، - برد الا كه بترس زيادت نبض را موجى گردد - ج ، - الا كه پرى زيادت نبض را موجى - د . - « و اگر آماس نرم باشد نبض موجى شود » ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . « فمثل الورم الحارّ فانّه يوجب تغير النّبض الى المنشاريّة - و الارتعاد - و الارتعاش و السرعة و التواتر ان لم يعارضه سبب مرطّب فيبطل المنشارية و يخلفها اذن الموجيّة » ( كتاب القانون ) .
( 6 ) - بى : « چون دمله » تا « مختلف » - د ، - دمله ببرد الخ - آ ، - دبيله به مزد الخ - ب ، - دبيله يمرد الخ - ج . - « و هر گاه كه جراح پخته شود ، نبض از منشارى بگردد ، و موجى شود ، بسبب نرم شدن جراح . . . » ( ذخيرهء خوارزمشاهى - و قانون )
( 7 ) - موجى گردد و - آ .
( 8 ) - حسم نبض را سريع متواتر گرداند ، - و غم نبض را صغير ضعيف متفاوت بطوء آ ، - و خشم نبض را عظيم و بلند و متواتر سريع كردهاند و غم نبض را صغير ضعيف و متفاوت و بطيء - ج ، - و خشم نبض را عظيم و بلند و سريع و متواتر گرداند ، و غم نبض را صغير و ضعيف متفاوت بطيء - د .