بايد ، و همان موضوع ، - و « 1 » پس : اگر موضوع كلى باشد بايد - كه يكى « 2 » قضيه كلى بود ، و « 3 » يكى جزوى ؛ كه شايد كه « 4 » ، هر دو كلى دروغ بوند ، چنان - كه گوئى : هر مردمى « 5 » دبيرست - و هيچ مردم « 6 » دبير نيست ، و شايد كه هر دو جزوى راست بوند ، چنان - كه گوئى : برخى مردم دبير است - و برخى مردم « 7 » دبير نيست . پس نقيض هر چه « 8 » ، نه هر چه بود . و نقيض هيچ ، برخى بود . و چون اين شرطها بجاى آورده بود ، هرآينه : يكى راست بود ، - و يكى دروغ بود . و برين قياس حال شرطيها « 9 » بدان .
باز نمودن حال عكس
« 10 » حال « 11 » عكس : آن بود - كه : موضوع محمول كنى ، و محمول موضوع
هامش
( 1 ) - بى : و - د - خ ه - خ ط ، - موضوع باشد - ن .
( 2 ) - بى : يكى - كب ، - يك - ه - ن .
( 3 ) - بى : و - ه - ط .
( 4 ) - بى : كه - ل - كب ، - زيرا كه شايد كه - ن .
( 5 ) - بهر الخ - ق ، - هر مردى - د .
( 6 ) - و هر مردمى - آ .
( 7 ) - بى : و - ه ، - بى : مردم - م - ك .
( 8 ) - هر چه بود - م - ك .
( 9 ) - شرطها - آ - د .
( 10 ) - بى : باز نمودن حال عكس - كب .
( 11 ) - بى : حال - آ ، - بدان حال - كب .