تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
يا بحسّ چنان كه دانيم - كه « 1 » آفتاب روشن است . يا پذيرفته باشيم - از بزرگان و دانايان « 2 » چنان كه - از « 3 » صاحب شريعتان و امامان . يا چيزى باشد - كه اتفاق مردم بر وى بود « 4 » ، و پرورش ما بر وى بوده باشد « 5 » . چنان كه گوئيم : دروغ زشت است . و ستم نبايد كردن . يا به روى ديگر از رويها - « 6 » كه سپستر « 7 » ياد كرده آيد « 8 » . و هر چه تصور وى ، يا تصديق بوى « 9 » ، بانديشه بجاى بايد « 10 » آوردن « 11 » پيش از وى - بايد كه چيزى ديگر دانسته باشيم - تا « 12 » نادانسته را بوى بدانيم « 13 » .
هامش
( 1 ) - بلكه ما در اول خرد دانيم چون گرويدن به آنكه هر چند چيز كه هر يك برابر يك چيز باشند آن چند چيز همه برابرند مگر ما بحس دريابيم چون روشنى آفتاب يا بحس بدان بگرويم چون گرويدن به آنكه - ن . ( 2 ) - دانا آن - ق - ك - م . ( 3 ) - بى : از - د ، - دانايان چون پذيرفتن از - ن . ( 4 ) - بى : بود - آ ، - بر آن باشد - ن . ( 5 ) - ما بر آن شده - ن . ( 6 ) - روى ديگر الخ - ه ، - وجهى ديگر از وجوه - د - س . ( 7 ) - پس ازين - ن . ( 8 ) - شود - ن . ( 9 ) - وى - ل . ( 10 ) - بى : بايد - د ، - بجا بايد - آ . ( 11 ) - بانديشه ميسر گردد - ن . ( 12 ) - تا - د . ( 13 ) - دانيم - ق ،
منطق ( فارسى ) — صفحة 7 | أبو علي سينا