كه هر چه مصوّر بود محدث بود . پس آنگاه آنچه ندانسته باشيم « 1 » از حال محدثى « 2 » عالم بدانيم .
پس هر چه « 3 » ندانيم ، و خواهيم كه بدانيم بچيزها « 4 » دانيم كه اوّل ايشان را دانسته باشيم و « 5 » هر چه نادانسته بود ، بدانسته دانسته شود . و ليكن :
نه هر « 6 » دانستهء راه برد بهر نادانسته ؛ - كه هر نادانستهء را دانستهء « 7 » هست اندر خور وى ، - كه از وى شايد « 8 » او را دانستن . و راهيست كه بدان راه شايد شدن « 9 » از دانسته بنادانسته - تا « 10 » دانسته شود .
و علم منطق - آن علم است - كه اندر وى پديد شود ، حال دانسته « 11 » شدن نادانسته بدانسته ، - كه كدام بود « 12 » كه بحقيقت بود ، و كدام بود كه نزديك بحقيقت بود ، و كدام بود كه غلط بود ، و « 13 » هر يكى چند
هامش
( 1 ) - بى : باشيم - ك .
( 2 ) - محدث - آ ، - محدث بودن - ط .
( 3 ) - هر چه ما - ن .
( 4 ) - بچيزهائى - آ - ط - خ ه .
( 5 ) - كه - ن .
( 6 ) - بى : هر - ل .
( 7 ) - بى : دانسته - م - ك - كب .
( 8 ) - بى : كه از وى - ن ، - كه ازو بشايد - د .
( 9 ) - راه توان فتن - ن .
( 10 ) - يا - آ ، - بى : تا دانسته - ن .
( 11 ) - دانسته در « م » و « ك » مكرر است .
( 12 ) - است - كب .
( 13 ) - بى : و - ن .