باز نمودن غرض اندر « 1 » علم منطق و فايده اندر وى « 2 »
دانستن « 3 » دو گونه است .
يكى - اندر « 4 » رسيدن كه بتازى « 5 » تصور خوانند ، چنان كه - اگر « 6 » كسى گويد : مردم ، يا پرى ، يا فرشته ، و هر چه بدين ماند « 7 » تو فهم كنى ؛ و تصور كنى - و اندريابى .
و « 8 » دوّم - گرويدن چنان كه : بگروى « 9 » - كه پرى هست ، و مردم زير فرمانست ، و هر چه بدين ماند ؛ و اين را « 10 » بتازى تصديق گويند « 11 » .
و اين هر دو دو گونهاند « 12 » :
هامش
( 1 ) - عرض الخ - ق ، - غرض در - كب - د ، - غرض از - ل - ن .
( 2 ) - بى : و فايده اندر وى - آ .
( 3 ) - دانش - ه - ط - آ ، - دانستن بر - كب .
( 4 ) - در - ن .
( 5 ) - بتازى آن را - د ، - و بتازى آن را - ن .
( 6 ) - بى : اگر - ن .
( 7 ) - آنچه به اين ماند پس - ن .
( 8 ) - بى : و - كب ، - اندر يا بى كه بدين چه مىخواهد و - خ ه - د ، - دريابى كه بدين لفظها چه ميخواهد - ن .
( 9 ) - بگوئى - د .
( 10 ) - ماند او را - د - كب ، - الفاظ ماند و اين را - ن .
( 11 ) - خوانند - در جميع نسخ جز « ق » و « ل » .
( 12 ) - و اين دو گونه است - د ، - و هر يك از دريافتن و گرويدن را كه دو گونه است - ن .