بوى درست خواهد شدن ، چنان كه كسى گويد كه : « 1 » دليل بر آن بر كه نفس نميرد ، آنست « 2 » كه دايم كاركننده است . و باز چون بپرسند « 3 » كه چرا دايم كاركننده است ؟ گويد : « 4 » زيرا كه نميرد .
و « 5 » دهم آن كه نگاه دارى - كه مشهورى را « 6 » يا وهمى را ، بجاى حقّ نگرفته باشى ؛ و آن علامتها كه گفته آمدست ، نگاه دارى ، - تا اگر مقدّمهء اوّلى بود ، يا حق بود پديد آيد ، و اگر ديگر بود « 7 » ، پديد آيد . پس بحقّ « 8 » مشغول شوى ، خواهى حقى - كه حقيش را « 9 » حجّت نبايد « 10 » . و
هامش
( 1 ) - بى : كه - ل .
( 2 ) - بر آن بر كه نفس الخ - م - ق ، بر آن بر كه نميرد الخ - ك ، - بر آنكه نفس غير ذاتست - ل .
( 3 ) - پرسند - كب - د ، - پرسيد - ه :
( 4 ) - بى : گويد - ط - د ، - گويند - ل .
( 5 ) - بى : و - د - كب ، - نهم آنكه احتراز كنى از آنكه اثبات كنى مسأله بمقدمه كه ثابت نشود الا به همان مسأله مثل آنكه خواهى كه اثبات كنى [ كه ] نفس نمىميرد ، پس گوئى ازين جهت كه دائم كاركننده است ، پس چون پرسند كه چرا دائم كاركننده است . ؟ گوئى ازين جهت كه نمىميرد - ن .
( 6 ) - بى : را - ط - د .
( 7 ) - بى : بود - ط .
( 8 ) - حق - ق .
( 9 ) - حق - كه حقيش را كه - ه .
( 10 ) - نيايد - م - ك - د .