تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
ايشان را نقيض بود ، نه « 1 » كه تو نيافتى . و « 2 » هشتم آنكه بنگرى تا مسأله را مقدمهء « 3 » خويشتن نكرده باشى بدان كه لفظ « 4 » گردانيده باشى ، يا « 5 » چيزى كه حكم وى حكم مسأله است ، چنان كه گويند - كه « 6 » دليل بر آنكه هر جنبندهء را جنبانندهء « 7 » بايد ، آنست كه : هيچ چيز خود « 8 » نجنبد « 9 » . و اين مقدّمه - و مسأله ، بيك حكم‌اند . و نهم آن كه بنگرى - تا چيزى را به چيزى درست نكنى كه آن چيز
هامش
( 1 ) - بى : « و تو نيافته باشى » تا « نقيض بوند » - ه ، - ايشان نقيض بوند - ط ، - مثل « ط » و بجاى « بوند » « بودند » - د . ( 2 ) - بى : و - ط - د ، - قياس نظر كنى كه سبب گرويدن ايشان آن نباشد كه تو انديشه كرده باشى كه نقيض ايشان بيابى ، و چون نيافته باشى تسليم كرده باشى ؛ زيرا كه جائز است ايشان را نقيض باشد و تو نيافته باشى ، بلكه اعتماد زمانى كنى كه بدانى كه محال است كه ايشان را نقيض باشد - ن . ( 3 ) - بى : را - ل ، - يا مسأله را مقدم - د ، - تا مسأله را مقدم - ط ، ( 4 ) - بى : لفظ - ك . ( 5 ) - تا - د . ( 6 ) - بى : كه - ل - كب . ( 7 ) - جنبانيده - د . ( 8 ) - بى : چيز - ه ، - چيز به خود الخ - ط ، - چيز به خود بجنبد - آ ، يك حكم‌اند - ه ، - بيك حكم آيد - د ، - آنكه احتراز كنى از آنكه مسأله را مقدمهء خويش گردانى ، و همچنين چيزى كه در حكم مسأله باشد مقدمهء او بگردانى ، مثل آنكه دليل گوئى به آنكه هر جنبندهء را جنبانندهء هست . پس گوئى : زيرا كه هيچ خود نجنبد ، و اين مقدمه و مسأله يك حكم دارند - ن . ( 9 ) - بى : چيز - ه ، - چيز به خود الخ - ط ، - چيز به خود بجنبد - آ ، يك حكم‌اند - ه ، - بيك حكم آيد - د ، - آنكه احتراز كنى از آنكه مسأله را مقدمهء خويش گردانى ، و همچنين چيزى كه در حكم مسأله باشد مقدمهء او بگردانى ، مثل آنكه دليل گوئى به آنكه هر جنبندهء را جنبانندهء هست . پس گوئى : زيرا كه هيچ خود نجنبد ، و اين مقدمه و مسأله يك حكم دارند - ن .