شايد كردن .
و اينجا بسيار مردم گويند كه : دايره بحقيقت نيست « 1 » البتّه و نشايد بودن « 2 » كه دايره موجود بود چنان كه مهندسان « 3 » گويند كه مركزيش « 4 » باشد - كه همهء خطهاء راست « 5 » از وى بكناره برابر بوند « 6 » . پس اين « 7 » اقسام اصلهاء علم برهانىاند .
و محمولات مقدمات اصلهاء پيشين اولين بايند « 8 » .
و اولى - آن بود - كه ميان وى - و ميان موضوع ، واسطه نبود عامّتر « 9 » .
چنان كه جانورى و خندناكى - مردم را ، كه هر يكى - ورا « 10 »
هامش
( 1 ) - نيست و - د ، - آن اصل باشد و درين وقت مسامحه كند ، و مثال اين هر دو آن اصطلاحاتست [ كذا ] كه در كتاب اقليدس او را به اين نام خواند - كه چاره نيست از اتفاق كردن ، و اينجا بسيار مردم گويند : دائره بحقيقت نيست همچنانكه گويند بايد ، كه مسلم دارند - كه بر هر نقطه كه خواهيم دائره بهر بعد كه خواهيم رسم توانيم كرد - ن .
( 2 ) - بى : بودن - ن .
( 3 ) - هندسه - م - ك .
( 4 ) - مركز يس - د - ط ، - مركز آن - ن .
( 5 ) - بى : راست - كب ، - خطهاى راست - ط - د .
( 6 ) - بود - ن .
( 7 ) - بى : اين - ط - د .
( 8 ) - و محمولات پيشين و اصلهاء اولين بايند و - م - ك ، - و محمولات مقدمات پيشين اصلهاء اولين باشند و - ل مثل متن و بجاى « بايند » « مانند » - ط ، - و بجاى « اولين » « اولى » - د ، - و در « ق » پس از « بايند » علاوه دارد : « پيشين اصلهاء اولين بايند » .
( 9 ) - عامتر چون - ن .
( 10 ) - بى : ورا - ه ، - وراى - د ، - درانى - ل ، - كه اين محمول او را - ن .