و ليكن درستى وى بعلمى « 1 » ديگر بود ، و اندرين « 2 » علم بتقليد بايد « 3 » گرفتن و آنگاه اصل موضوع بود كه آموزنده آن را بپذيرد « 4 » ، و نزديك وى - اعتقادى مخالف آن نبود « 5 » .
و چهارم مصادره است ، « 6 » و وى همچون اصل موضوع بود ، و ليكن آن بود - كه آموزنده « 7 » اعتقادى دارد « 8 » خلاف آن اصل . و ليكن مسامحت همىكند « 9 » اندر وقت .
و مثال اين هر دو آن اصلهاست « 10 » كه اندر كتاب اوقليدس ورا « 11 » همىخوانند بنام آن كه « 12 » چاره نيست از اتّفاق كردن بر وى ، چنان كه همىگويد - كه : بايد كه « 13 » بپذيرى كه بر هر « 14 » نقطهء مركز هر « 15 » دايرهء
هامش
( 1 ) - بعلم - ه - ل .
( 2 ) - بى : و - ه ، - بوند و اندرين - د ، - بود و درين - ن ، - بود و اندر آن - ط .
( 3 ) - بتقليد يا د - م - ك .
( 4 ) - او را نپذيرد - ن ، - آن را نپذيرد - م .
( 5 ) - بى : و - كب ، - مخالف وى نبود و - ه ، - مخالف آن بود و - د .
( 6 ) - مصادرات الخ - ط ، - مصادرات است و آن - ن ، - مصادرست و وى - د .
( 7 ) - آموزيده - د .
( 8 ) - و ليكن آموزنده را اعتقادى - ن .
( 9 ) - مىكند - م - ك ، - همين كند - د .
( 10 ) - اصلها آنست - ل .
( 11 ) - اقليدس وى را - م - ك ، - اقليدس او را - ل ، - اقليدس ورا - آ .
( 12 ) - بى : كه - ق - م - ك - ل .
( 13 ) - بى : كه - كب ، - با ياد كه - ل ، - باندكى - آ .
( 14 ) - بهر - م - ك .
( 15 ) - بى : هر - م - ك - د - كب - آ .