تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
چنين وهم « 1 » افتد ، - كه ايشان مشهورند . و چون بحقيقت بنگرى نه مشهور بوند « 2 » ، چنان كه گويند « 3 » : بايد كه دوست خويش را به حق و باطل يارى كنى با اول « 4 » شنيدن به كار افتد ، پس چون نيك انديشيده آيد با « 5 » خود دانسته آيد « 6 » ، كه مشهور « 7 » نيست چه « 8 » مشهور خلاف وى است ، كه نبايد « 9 » هيچ كس را كه دوست بود - يا دشمن بود « 10 » بر باطل « 11 » يارى كردن .

مظنونات

و اما « 12 » مظنونات ، - مقدّماتى بوند « 13 » ، كه بغلبهء گمان پذيرفته‌اند « 14 » ،
هامش
( 1 ) - چنان بوهم - ن ، - و چنين وهم - كب . ( 2 ) - بودند - ن . ( 3 ) - گويند كه - ن . ( 4 ) - به اول - د - ن - آ - ط - كب - ظ ، - و به اول - ه . ( 5 ) - يا - م - ك - ق - ع - ط - ه . ( 6 ) - اند - آ ، - انديشه كرده آيد با خويشتن دانسته شود - ن . ( 7 ) - مشهورات - م - ك . ( 8 ) - بلكه - ن . ( 9 ) - بخلف الخ - كب ، - بخلاف وى است كه نبايد كه - ه - د - ط ، - بخلاف وى است و آن خلاف آنست كه نبايد كه - ن . ( 10 ) - هيچ كس را دوست و نه دشمن - ن . ( 11 ) - باطلى - د . ( 12 ) - بى : اما - ل ، - مشهورات مظنونات به ظاهر اما - ه ، - مظنونات و اما - ن . ( 13 ) - بود - ه ، - باشد - ن ، - مقدمات بوند - د . ( 14 ) - آيد - ه - ط - كب - د - ظ .