تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
هر كس « 1 » كه اندر « 2 » طبع وى قياسى « 3 » پيدا شود ، داند كه « 4 » چه بود ، يا به زبان بتواند « 5 » گفتن و ليكن بخرد خويش بدرست « 6 » بداند آن را كه نتيجه « 7 » بود .

وهميات

اين « 8 » مقدّماتى بوند باطل . و ليكن سخت قوى اندر نفس . چنان كه نفس اندر وى باوّل كار شكّ نتواند « 9 » كردن ، و سبب آن وهم بود ، نه عقل ، و بدان جاى گاه بود كه او را « 10 » دو حال افتاده بود . يكى كه خود را « 11 » اندرو حكم نبود - تا آنگاه « 12 » كه بحجّت بداند پس خرد از وى « 13 » خاموش بود « 14 » .
هامش
( 1 ) - كسى - آ . ( 2 ) - در - ن . ( 3 ) - قياس - د - ه - س . ( 4 ) - شود اندكى آ . ( 5 ) - تا به زبان الخ - ه ، - تا به زبان نتواند - د ، س - ع . ( 6 ) - بدر است - آ . ( 7 ) - نتيجه چه الخ - د - كب - خ ل ، - يا بر زبان بتواند گفت اگر چه تعقل آنچه نتيجهء آن قياس است بيقين بداند - ن . ( 8 ) - و هيآت الخ - م - ك وهميات آن - كب . ( 9 ) - بى : نتواند - د ، - نكند و نتواند - كب . ( 10 ) - ورا - آ . ( 11 ) - بى : كه - ه ، - يكى كه خرد - ق - آ ، - و يكى خود - د . ( 12 ) - تا آنگاهى - ق - د آ ، - يا آن كاهى - د . ( 13 ) - اندر وى - م - ك . ( 14 ) - باشد - كب .
منطق ( فارسى ) — صفحة 117 | أبو علي سينا